تبليغاتX
اخبار آخر الزمان

اخبار آخر الزمان

اللهم عجل لولیک الفرج و العافیه والنصر

روزنوشت

از همه جا و از همه كس (5)

1ـ سلام ... سلام ... سلام

حالتون چطوره؟ باز هم عيد تون مبارك ... عيد مبارك غدير ... عيد امامت و ولايت

2ـ نمي خواستم توي اين بخش مطلب سياسي بنويسم اما مطلبي را كه امروز خواهم گفت بدجوري ذهنم رو مشغول كرده.

3ـ همتون از جريان سخنراني رئيس جمهور در جمع دانشجويان دانشگاه امير كبير اطلاع داريد . در ميان اين سخنراني مطالبي وجود دارد كه حاشيه هاي اين مراسم باعث شد تا به اين مطالب كمتر پرداخته شود و من امروز مي خواهم به دو مورد آن اشاره كنم ...

4ـ اولين مورد از سخنان رئيس جمهور طرح براندازي دولت احمدي نژاد پس از شش ماه بود. دكتر احمدي نژاد در قسمتي از سخنان خود چنين گفت: « آنها با خودشان گفتند: اين دولت را چپي ها قبول ندارند ... راستي ها هم قبولش ندارند ... » اصل حرف من بر روي همين جمله است.

شايد من آنروز بيشتر به حاشيه ها فكر مي كردم اما امروز به واقعيت اين امر پي برده ام آن هنگامي كه نمايندگان مجلس اصولگرا به فكر لج و لجبازي با دولت افتاده اند و طرح هايي را به مجلس ارائه مي كنند كه كمي بودار است . مثل همين ساعت كار بانك ها.

به اينكه اين مسائل در حيطه كاري مجلس هست يا خير و آيا شوراي نگهبان با جهت گيري عمل كرده يا نه كاري نداريم اما مصوبه بعدي مجلس كمي عجيب تر است و آن اينكه آغاز ساعت كار بانكها زودتر از ادارات باشد و يا اينكه تغيير ساعت كار مدارس !!! را بررسي مي كنند ... اين كار به نظر من نوعي لج و لجبازي است كه از نمايندگاني كه نام اصولگرا بر خود گذاشته اند كمي عجيب است ...

واقعا بايد نمايندگان شان مجلس را آنقدر پائين بياورند كه طرح هايشان به خاطر لجبازي با دولت باشد.

5ـ موضوع ديگر بحث كارشناسي است كه افرادي ادعا مي كنند همه (بدون استثنا) كارهاي دولت بدون كارشناسي است!!! كمي بي انصافي است اگر بخواهيم همه كارهاي دولت را بدون كارشناسي بدانيم. ضمن اينكه يادمان باشد اعضاي دولت همه مانند خودمان انسانند اما متاسفانه در آن چرخه و باند قدرت و ثروتي كه بايد نيستند و اين باعث ناراحتي عده اي شده است.

7ـ نكته دومي كه از ميان سخنان رئيس جمهور به نظر مهم است اين است كه ايشان در سخنرانيشان گفتند : « ... بدانيد كساني كه عادت كرده بودند با يك تلفن هزاران هكتار زمين اين ملت را در اختيار بگيرند و با وام هاي هزار ميلياردي براي خودشان امپراطوري راه بيندازند، قادرند فقط با صد ميليارد تومان وارد بازار بشوند، يك روز وارد بازار مرغ بشوند، يك روز وارد بازار تخم مرغ بشوند، روزي وارد بازار مشكن بشوند ...»  و اين يعني شما كه دانشجويان هستيد بدانيد كه كساني پشت پرده هستند كه دست اندازي مي كنند و مي خواهند جلوي كارهاي مهم و اصلي دولت را بگيرند و رئيس جمهور و وزرايش را به كاري مشغول كنند كه به نسبت كارهاي اصليشان اهميتي ندارد. من از همه شما دوستان گرامي مي خواهم كه عمق فاجعه را درك كنيد كه كساني از باند هاي قدرت و ثروت كه تنها به منافع خودشان مي انديشند در جلوي پاي دولت نهم دست اندازي مي كنند و متاسفانه كسي نيست كه جلوي آنها را بگيرد. حالا چرا كسي نمي تواند و يا نمي خواهد را خودتان درك كنيد ديگر ...

8ـ تا هفته بعد ...

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم دی 1385ساعت 23:37  توسط حمید رضا الوندی  | 

از همه جا و از همه كس (1)

از همه جا و از همه كس (1)

 

نويسنده: حميد رضا الوندي ـ hra62302@yahoo.com

 

1ـ سلام

2ـ قراره كه از اين به بعد يه بخش جديد داشته باشيم با نام « از همه جا و از همه كس » كه امروز اولين بخش اون رو مي خونيد. اميدوارم كه خوشتون بياد.

3ـ اين مدتي كه از رياست آقاي ضرغامي در سازمان صدا و سيما مي گذره اتفاقات عجيب و غريبي مي افته كه جاي تامل داره. نمونه اين اتفاقات تجليل از سرپاس مختاري (اگه درست يادم باشه) در برنامه اي از شبكه چهار سيما بود. يا نمونه ديگر پخش حركات موزون در شب شهادت امام جعفر صادق (ع) بود كه در سايت بازتاب آمده است و آن هم نوشته يكي از خوانندگان بازتاب است و گرنه صداي كسي هم در نمي آيد.

اما آنچه باعث شد تا من در اين باره بنويسم موضوع صبح هاي جمعه تلويزيون است. تا آنجا كه يادم مي آيد قبلا صبح هاي جمعه شبكه دو سيما برنامه اي داشت با نام « به سوي ظهور» و شبكه چهار هم برنامه اي داشت با نام « صبح اميد» كه هر دو پيرامون مسائل ظهور و امام مهدي (عج) بود و با توجه به اينكه روز جمعه متعلق است به مولا و صاحبمان آقا امام زمان (ع) طرفداران و ببيندگان بي شماري داشت. اما اكنون چه؟

شبكه اول سيما: به مديريت آقاي برازش كه كارشناس مذهبي هم هستند!!! صبح هاي جمعه اول يك سريال تلويزيوني پخش مي كند تا حسابي شارژ شويد و بعد از آن برنامه اي ورزشي پخش مي كند كه ...

شبكه دوم سيما: برنامه بسوي ظهور شبكه دو زماني خوب گل كرده بود اما در حال حاضر اول صبح برايتان تحليل سياسي پخش مي كند تا از سياست عقب نمانيد و بعد هم كه كودكان عزيز مي مانند و عمو قناد!!!

شبكه سوم سيما: شبكه سه قبلا هم توي اين حال و هوا نبود ولي ديگه اول صبحي كاراته پخش نمي كرد!!!

شبكه چهارم سيما: اين شبكه هم كه برنامه صبح اميد را پخش مي كرد مشخص نيست به چه علت پخش اين برنامه را قطع كرده است.

آقايان بايد بدانند كه با پخش چند تا كليپ نمي توان مردم را به سوي فرهنگ مهدوي هدايت كرد بلكه بايد با توليد و پخش برنامه هاي پر مغز به فكر جا انداختن فرهنگ مهدوي در ميان مردم و به خصوص جوانان باشند.

4ـ اما يه موضوع جالب هم اين كه بالاخره اين تاخير در پروازها به يه دردي خورد و چند تا از اين قاچاقچيان كه مي خواستند مواد رو از كشور خارج كنند به علت تاخير در پرواز دل درد گرفتند و ... بله ديگه افتادند گير پليس!!!

حالا هي بشينيد از تاخير پروازها انتقاد كنيد.

5ـ ملالي نيست جز ... غم دوري شما

6ـ تا بعد ...

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم آذر 1385ساعت 22:7  توسط حمید رضا الوندی  | 

دعا کنیم

... و دعا کنیم ...

امشب آخرین شب قدر است ... آخرین شب ... کلمه آخرین گاهی اوقات چقدر تلخ است ... امشب کارنامه اعمال ما تا قدری دیگر به دست امام زمان امضاء می شود ...

کمی به عقب برگردیم ... از شب قدر قبل تا این آخرین شب قدر امسال چقدر توانسته ایم خودمان را به خدا نزدیکتر کنیم؟ چقدر توانسته ایم زنگار گناه را از دلمان پاک کنیم ...

بگذریم ...

بیائید در این شب عزیز که از هزار ماه برتر است ...

از خدا بخواهیم ظهور مولا و آقایمان را نزدیکتر سازد. گل نرگس بی قراریم بیا ...

از خدا بخواهیم خداوند بزرگ و متعال همه گناهانمان را در این شب عزیز ببخشاید و در روز محشر بر ما رحم کند ...

از خدا بخواهیم که خداوند همه مریض ها را شفا عنایت کند ...

از خداوند تبارک و تعالی بخواهیم تا عاقبت همه مان را ختم به خیر کند ...

از او بخواهیم تا آنی و کمتر از آنی ما را به خودمان وانگذارد ...

...

...

اللهم اجعل عواقب امورنا خیرا ...

شب پاک شدن از گناهان بر شما مبارک باد ...

آیا شب قدری دیگر زنده ایم؟

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم مهر 1385ساعت 19:9  توسط حمید رضا الوندی  | 

پدر ...

دل نوشته ای ... تقدیم به شما

 

سلام!

امشب ، شب عید است ... عید ولادت مولود کعبه، عید ولایت، عید ولادت جفت فاطمه و ...

خب! تبریک می گویم به همه شمایی که این مطلب رو می خونید و اونهایی که نمی خونند ... راستش خیلی سعی کردم که درباره حضرت علی (ع) و سیره اش براتون مطلب بفرستم اما چون می دونستم معمولا نمی خونید ... خودم براتون می نویسم با این امید که بخونید و ...

فردا (سه شنبه) روز پدر هم هست و البته روز مرد ... بچه ها ! دوستان! رفقا! خواهرا! برادرا! قدر پدرتون رو بدونید حتی اگه بدترین پدر روی زمین باشه ... من امشب در حالی ولادت حضرت علی (ع) رو جشن می گیرم که سومین سالی است که سایه پدر بالای سرم نیست ...

پدر ... آه! پدر ...

پدرم در غم فراقت در شبی که فردایش روز پدر است بغضی سنگین بر گلویم نشسته است که رهایم نمی کند ... ای کاش بودی ... ای کاش بودی تا جبران همه ی رنج ها و مشقت ها، بدی ها و بدخلقی ها را بکنم ... ای کاش بودی تا همه هستیم را به پایت می ریختم ... ای کاش بودی تا دستانت را و صورتت را و پیشانیت را ببوسم ... کاری که هیچگاه نکرده ام ... نه که نخواسته ام ... نه ... باور کن ... باور کن که رویم نمی شد ... شرم می کردم ... که ای کاش نمی کردم ... ای کاش آن موقعی که به من احتیاج داشتی بالای سرت بودم ... بغض گلویم مانع از نوشتن است  و در آستانه ترکیدن ...

پدرم ! می بینی؟ ... حتما می بینی ... اشک هایم را ببین ... چقدر دوست داشتم سرم را بر روی زانوانت بگذارم و دست محبتت را بر سرم بکشی ... ای کاش بودی ... نوازش که کوچک و بزرگ ندارد ...

ای کاش حالا که توان دارم جبران همه زحماتت را بکنم ... اما چه سود که آن موقع که نمی توانستم تو بودی و اینک که توان دارم تو در زیر خروارها خاک خوابیده ای و ... نمی دانم ...

پدرم دیده به سویت نگران است هنوز ... غم نادیدن تو بار گران است هنوز ...

امشب و در تاریکی شب اینبار بدون شرم و حیایی که همیشه مانع می شد بگویم دوست دارم که فریاد بزنم ... دوستت دارم ... بسیار زیاد ... به خاطر همه زحماتت ... به خاطر غمی که همیشه در پشت چهره ات پنهان بود ... به خاطر همه عشقی که ابراز کردی و جوابی نشنیدی ... به خاطر همه زحماتی که بدون هیچ منتی برایم کشیده ای به خاطر ... دوست دارم به وسعت همه دریاها و زمین و آسمان ... دوستت دارم ... دوستت دارم ...

پدر ...

ببخشید دوستان ... اگر روز و شبتان رو کمی غمگین کردم ... داشتم خفه می شدم ... به همه آنانی که پدر دارند روز پدر را تبریک می گویم و از همه تان درخواست می کنم که جهت شادی روح همه کسانی که به مانند من امروز پدرشان در میانشان نیست فاتحه ای نثار کنید ...

بسم الله الرحمن الرحیم ... الحمدالله رب العالمین ...

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم مرداد 1385ساعت 23:45  توسط حمید رضا الوندی  | 

و ... خداحافظ جام جهانی!

و ... خداحافظ جام جهانی!

 

نمی خواهم داغ دلتان را تازه کنم اما ایران هم باخت تا ما هم با جام جهانی خداحافظی کنیم و به تماشای دیگر بازیها بنشینیم. اما ...

ـ ای کاش برانکو می دانست که بیش از هفتاد میلیون ایرانی چشم هایشان به ساق های ملی پوشان دوخته و او این چشم ها را گریان کرد.

ـ ای کاش برانکو می پذیرفت که بلد نیست تعویض کند وگرنه تعویض علی کریمی در آن موقع حساس و تعویض معدنچی آن هم موقعی که تازه خودش را پیدا کرده بود و راه افتاده بود چه معنی جز عدم درک صحیح از بازی دارد ...

ـ و باید بپذیریم که ما فاصله بسیاری با تیم های اروپایی داریم و هر کس بگوید که ایران خوب بازی کرده دروغ گفته است ... ایران در بسیاری از لحظات بازی تحت فشار شدید از سوی پرتغال بود. تنها خودمان را گول می زنیم اگر بگوئیم تیم ایران خوب بازی کرده است. کمی واقع بین باشیم.

ـ اما از فردا یا از همین حالا انتقادها از فدراسیون و مربی و بازیکن شروع می شود و همه بر علیه هم صحبت می کنند و نمی دانم بگویم این خصلت خوب یا بد ما ایرانیان است اما به نظر شما این حرف ها و حدیث ها فایده ای هم دارد؟! آیا ما از همین فردا به فکر جام جهانی آینده و حتی همین جام ملت های آسیا که سال بعد برگزار خواهد شد هستیم؟! نه! بهترین پاسخ به این سوالات است.

ـ و آخرین نکته اینکه ... هیچگاه معجزه ای اتفاق نخواهد افتاد ... ما خود باید معجزه گر باشیم.

یا حق

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم خرداد 1385ساعت 20:47  توسط حمید رضا الوندی  | 

تنها یک قدم ...

تنها یک قدم ...

 

بزرگی می گفت:

یکی از وعاظ معروف روزگار برای سخنرانی به مسجدی وارد شد. به سبب شهرت و آوازه نام ایشان و سخنرانی های زیبایشان افراد زیادی پای منبرش جمع شدند به صورتی که در مجلس جایی نبود. در این هنگامی شخصی گفت: « آقایان یک قدم بیائید جلو» تا افراد بیشتری بتوانند از مجلس و منبر استفاده ببرند.

به ناگاه دیدند که سخنران جلسه به جای اینکه بر بالای منبر برود از همانجا بازگشت.

پرسیدند: چرا برگشتی؟!

آن شخص سخنران گفت: « تمام حرف ها را همین فرد گفت! من می خواستم یک ساعت برای شما سخنرانی کنم که آقایان! خانم ها! شما را به خدا یک قدم به جلو بیائید. برای شناخت خدا، برای اطاعت از خدا . برای عبادت خدا یک گام بردارید که فرموده است ای بنده من اگر تو یک قدم به جلو بیائی من ده قدم به سوی تو خواهم آمد. تمام حرف های مرا این شخص گفت. شما را به خدا یک قدم جلو بیائید»

و رفت ...

اللهم عجل لولیک الفرج

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم خرداد 1385ساعت 1:3  توسط حمید رضا الوندی  | 

شیرین زبانی

شیرین زبانی

 

تا حالا شده که ببینید یه دختر کوچولوی شیرین هی برایتان شیرین زبانی کنه، خودشو براتون لوس کنه، ادا در بیاره و ... اما شما ناراحت باشید، آنقدر ناراحت که اصلا نفهمید چه می کند؟

امشب من اینطور بودم ... هنگامی که دختر خاله ام برایم شیرین زبانی می کرد من که نگران حال پدربزرگم بودم اصلا حتی او را نمی دیدم ...

بچه ها برای پدر بزرگم دعا کنید ...

ببخشید دیگر نمی توانم بنویسم ...

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1385ساعت 23:44  توسط حمید رضا الوندی  | 

چک مسافرتی

چک مسافرتی

 

آنهایی که به هر نحوی به بانک سپه مراجعه کرده اند می دانند که هنگامی که از تحویلدار تقاضای چک مسافرتی (ایران چک و سپه چک) می کنند از آنها خواسته می شود تا یک فرم که در آن مشخصات کامل مشتری خواسته شده را تکمیل کنند.

این کار چند مزیت دارد

1ـ مشخصات کامل شخصی که چک مسافرتی از بانک خریداری کرده است در اسناد بایگانی می شود.

2ـ شماره سریال چک های مسافرتی و همچنین نوع آن به صورت ماشینی پشت برگه پانچ (ماشین) می گردد.

3ـ اگر خدای ناکرده این چک ها توسط دزدان از شما سرقت شود و یا آنها را گم کنید می توانید با مراجعه به بانک این شماره چک ها را سرقتی اعلام نمائید.

 

***

 

 

چند روز پیش شخصی به بانک آمد و تقاضای چک مسافرتی کرد. هنگامی که از او خواستم تا فرم مخصوص را پر کند با اوقات تلخی گفت: هیچ بانکی مثل بانک سپه آدم را اینقدر معطل نمی کند!!! آخر این فرم ها دیگر چیست؟!!!!

و من مانده بودم که در جواب او چه پاسخی بدهم ...

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1385ساعت 23:27  توسط حمید رضا الوندی  |