تبليغاتX
اخبار آخر الزمان

اخبار آخر الزمان

اللهم عجل لولیک الفرج و العافیه والنصر

حجاب 16

 

 

 

قسمت شانزدهم

برای مطالعه قسمت های قبل بر روی تصویر بالا و یا اینجا کلیک کنید

 

دانلود کتاب الکترونیکی حجاب (130 کیلو بایت)

 

زينت

 

در جمله بعد می‏فرمايد : " « و لا يبدين زينتهن الا ما ظهر منها »" . كلمه " زينت " در عربی از كلمه " زيور " فارسی اعم است . زيرا زيور به زينتهائی گفته می‏شود كه از بدن جدا می‏باشد مانند طلا آلات و جواهرات ، ولی كلمه زينت هم به اين دسته گفته می‏شود و هم به آرايشهائی كه به بدن‏ متصل است نظير سرمه و خضاب . مفاد اين دستور اينست كه زنان نبايد آرايش و زيور خود را آشكار سازند . سپس دو استثناء برای اين وظيفه ذكر شده است كه هر دو را مفصلا مورد بحث قرار می‏دهيم :

 

استثناء اول :

 

" « الا ما ظهر منها »" يعنی جز زينتهائی كه آشكار است . از اين‏ عبارت چنين استفاده می‏شود كه زينتهای زن دو نوع است . يك نوع زينتی‏ است كه آشكار است . نوع ديگر زينتی است كه " درباره اين استثناء سه قول است : اول اينكه مراد از زينت آشكار جامه‏ها است ( جامه‏های رو ) ، و مراد از زينت نهان پای برنجن ( 1 ) و گوشواره و دستبند است . اين قول از ابن مسعود صحابی معروف نقل شده است‏ .
قول دوم اينكه مراز از زينت ظاهره سرمه و انگشتر و خضاب دست است ، يعنی زينتهائی كه در چهره و دو دست تا مچ واقع می‏شود . اين ، قول ابن‏ عباس است .

قول سوم اينست كه مراد از زينت آشكار ، خود چهره و دو دست تا مچ‏ است . اين ، قول ضحاك و عطا است " . در تفسير صافی ذيل اين جمله يك عده روايات از ائمه اطهار نقل می‏كند كه ما بعد نقل خواهيم كرد .
در تفسير كشاف می‏گويد : " زينت عبارت است از چيزهائی كه زن خود را بدانها می‏آرايد از قبيل‏ طلاآلات ، سرمه ، خضاب . زينتهای آشكار از قبيل انگشتر ، حلقه ، سرمه و خضاب مانعی نيست كه آشكار بشود و اما زينتهای پنهان از قبيل‏ دست برنجن ، پای برنجن ، بازوبند ، گردنبند ، تاج ، كمربند ، گوشواره‏ بايد پوشانيده شود . مگر از عده‏ای كه در خود آيه استثنا شده‏اند " . می‏گويد :
"
در آيه پوشانيدن خود زينتهای باطنه مطرح شده است نه محلهای آنها از بدن . اين به خاطر مبالغه در لزوم پوشانيدن آن قسمتهای از بدن است از قبيل ذراع ، ساق پا ، بازو ، گردن ، سر ، سينه ، گوش " . آنگاه صاحب كشاف پس از بحثی درباره موهای عاريتی كه به موی زن وصل‏ می‏شود ، و بحث ديگری درباره تعيين مواضع زينت ظاهره اين بحث را پيش‏ می‏كشد كه فلسفه استثناء زينتهای ظاهره از قبيل سرمه و خضاب و گلگونه و انگشتر و حلقه و مواضع آنها از قبيل چهره و دو دست چيست ؟
در جواب می‏گويد : " فلسفه‏اش اينست كه پوشانيدن اينها حرج است ، كار دشواری است بر زن . زن چاره‏ای ندارد از اينكه با دو دستش اشياء را بردارد يا بگيرد و چهره‏اش را بگشايد . خصوصا در مقام شهادت دادن و در محاكمات و در موقع‏ ازدواج . چاره‏ای ندارد از اينكه در كوچه‏ها راه برود و خواه ناخواه از ساق‏ به پائينتر يعنی قدمهايش معلوم می‏شود ، خصوصا زنان فقير ( كه جوراب و احيانا كفش ندارند ) . و اينست معنی جمله " « الا ما ظهر منها »" . در حقيقت مقصود اينست : مگر آنچه عاده و طبعا آشكار است و اصل اول‏ ايجاب می‏كند كه آشكار باشد " .
صاحب كشاف آنگاه وارد فلسفه استثناء دوم ( محارم ) می‏شود . سپس وضع‏ زنان را قبل از نزول اين آيات شرح می‏دهد كه گريبانهايشان گشاد و باز بود ، گردن و سينه و اطراف سينه‏شان  ديده می‏شد ، و دامن روسريها را معمولا از پشت سر بر می‏گرداندند و قهرا قسمتهای گردن و بناگوش و سينه ديده می‏شد . فخر رازی در تفسير كبير پس از اينكه بحثی می‏كند درباره اينكه آيا لغت‏ زينت تنها به زيبائيهای مصنوعی گفته می‏شود و يا زيبائيهای طبيعی را هم‏ شامل است و خود رأی دوم را انتخاب می‏كند ، می‏گويد : " به عقيده كسانی مانند قفال كه می‏گويند مراد زيبائيهای طبيعی است ، مقصود از زينت آشكار ، چهره و دو دست تا مچ است در زنها ، و چهره و دو دست و دو پا است در مردها . به عقيده قفال چون ضرورت معاشرت ايجاب‏ می‏كرده كه چهره و دو دست تا مچ باز باشد و شريعت اسلام شريعت سهل و آسان است پوشانيدن چهره و دو دست تا مچ واجب نشده است . . . و اما كسانی كه زينت را به امور مصنوعی حمل كرده‏اند گفته‏اند مقصود از زينت‏ ظاهره زينت چهره و دستها است از قبيل وسمه و گلگونه و خضاب و انگشتر . و علت اين استثناء اين است كه پوشانيدن اينها برای زن دشوار است . زن‏ ناچار است كه با دستهای خود اشياء را بردارد و در مقام شهادت و محاكمه‏ و ازدواج ناچار است چهره خويش بگشايد " .
درباره اين استثناء از ائمه اطهار عليه السلام زياد پرسش شده است و آنها جواب داده‏اند . ما چند روايت از كتب حديث نقل می‏كنيم . در تفسير صافی نيز همين روايتها غالبا نقل شده است . ظاهرا در روايات شيعه در اين جهت اختلافی نيست . اينك روايتها :
1ـ «عن زراره عن ابی عبدالله عليه السلام فی قوله » تعالی : " الا ما ظهر منها " قال : الزينة الظاهره الكحل و الخاتم‏» ( 1 ) .
يعنی از امام صادق سؤال شد كه مقصود از زينت آشكار كه پوشيدنش برای‏ زن واجب نيست چيست ؟ فرمود زينت آشكار عبارت است از سرمه و انگشتر .
2ـ «عن علی بن ابراهيم القمی عن ابی جعفر عليه السلام فی هذه الاية ، قال : هی الثياب و الكحل و الخاتم و خضاب الكف و السوار . و الزينة ثلاث : زينة للناس و زينة للمحرم و زينة للزوج ، فاما زينة الناس فقد " « الا ما ظهر » " را خواستم . فرمود عبارتست از انگشتر و دستبند .
3ـ «عن بعض اصحابنا عن ابی‏عبدالله عليه السلام قال : قلت له : ما يحل للرجل من المرأه ان يری اذا لم يكن محرما ؟ قال : الوجه و الكفان و القدمان » ( 2 ) .
ترجمه : راوی كه يك شيعه است می‏گويد از حضرت صادق عليه السلام پرسيدم‏ كه برای مرد نگاه كردن به چه قسمت از بدن زن جايز است در صورتی كه محرم‏ او نباشد ؟ فرمود چهره و دو كف دست و دو قدم .
اين روايت متضمن حكم جواز نظر بر وجه و كفين است نه حكم عدم وجوب‏ پوشيدن آنها و اينها دو مسأله جداگانه می‏باشند ولی بعدا خواهيم گفت‏
اشكال بيشتر در جواز نظر است نه در عدم وجوب پوشيدن . اگر نظر جائز باشد به طريق اولی پوشيدن واجب نيست . بعدا در اين باره بحث خواهيم‏ كرد .
4ـ اسماء " دختر ابوبكر - كه خواهر عايشه بود - به خانه پيغمبر اكرم آمد در حالی كه جامه‏های نازك و بدن نما پوشيده بود . رسول اكرم روی‏ خويش را از او برگرداند و فرمود :
« يا اسماء ان المرأه اذا بلغت المحيض لم تصلح ان يری منها الا هذا و هذا - و اشار الی كفه و وجهه » .
يعنی ای اسماء ! همينكه زن به حد بلوغ رسيد سزاوار نيست چيزی از بدن‏ او ديده شود مگر اين و اين - اشاره فرمود به چهره و قسمت مچ به پائين‏ دست خودش ( 3 ) .

اين روايات با نظر ابن عباس و ضحاك و عطا منطبق است نه با نظر ابن‏ مسعود كه مدعی بوده است مقصود از زينت ظاهره جامه است . اساسا نظر ابن مسعود قابل توجيه نيست ، زيرا جامه‏ای كه خود بخود آشكار است جامه رو است نه جامه زير ، و در اين صورت معنی ندارد كه گفته شود زنان زينتهای خود را آشكار نكنند مگر جامه رو را . جامه رو قابل پوشاندن‏ نيست تا استثنا شود ، بر خلاف چيزهائی كه در كلمات ابن عباس و ضحاك و عطا است و در روايات شيعه اماميه آمده است . اينها اموری است كه قابل‏ اين هست كه دستور پوشانيدن يا نپوشانيدن آنها داده شود . به هر حال اين روايات می‏فهماند كه برای زن پوشانيدن چهره و دستها تا مچ واجب نيست ، حتی آشكار بودن آرايشهای عادی و معمولی كه در اين‏ قسمتها وجود دارد نظير سرمه و خضاب كه معمولا زن از آنها خالی نيست و پاك كردن آنها يك عمل فوق العاده به شمار می‏رود نيز مانعی ندارد . اين مطلب را توضيح می‏دهيم كه ما اين مسأله را از نظر خودمان بيان‏ می‏كنيم و استنباط خودمان را ذكر می‏نمائيم ، و اما هر يك از آقايان و خانمها از هر كس كه تقليد می‏كنند عملا بايد تابع فتوای مرجع تقليد خودشان‏ باشند . آنچه ما می‏گوئيم با فتوای بعضی از مراجع تقليد تطبيق می‏كند و ممكن است با فتوای بعضی ديگر تطبيق نكند ( هر چند فتوای مخالفی وجود ندارد ، هر چه هست به اصطلاح احتياط است نه فتوای صريح ) . غرض ما از اين بحث اين است كه شما با متون اسلام از نزديك آشنا شويد و به منطق‏ اگر تنها عمل نكردن و پيروی از شهوات بود سهل بود . موضوع ، موضوع‏ انكار اسلام و بی‏اعتقادی است . شما بايد با منطق و فلسفه اجتماعی اسلام از نزديك آشنا شويد تا بتوانيد جواب آن اشخاص را در برخوردها بدهيد . بديهی است تنها خواندن رساله‏های عمليه و آگاهی بر متون فتواها برای‏ اين منظور كافی نيست ، بحثی استدلالی ، هم از جنبه نقل و هم از جنبه‏ فلسفه اجتماعی لازم است . اين جهت است كه اين بحث را بر ما ضروری و
لازم كرده است و اين است محرك ما در بحث استدلالی با بيان ادله و مدارك اين مسأله .
اما اينكه زن نسبت به محارم خود تا چه اندازه حق دارد پوشش نداشته‏ باشد ، روايات و فتاوی مختلف است . آنچه از يك عده روايات استنباط می‏شود و بر طبق آن نيز بعضی از فقهاء فتوا داده‏اند اين است كه از ناف‏ تا زانو از محارم غير شوهر بايد پوشيده شود .

 

پاورقی :
1ـ نوعی زينت نظير دستبند كه به مچ پا می‏بسته‏اند

 كافی جلد 5 صفحه 521 و وسائل جلد 3 صفحه . 25
3ـ سنن ابوداود ، جلد 2 صفحه . 383

 

دانلود کتاب الکترونیکی حجاب (130 کیلو بایت)

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم مهر 1385ساعت 18:1  توسط حمید رضا الوندی  | 

حجاب 16

 

 

قسمت شانزدهم

برای مطالعه قسمت های قبل بر روی تصویر بالا و یا اینجا کلیک کنید

 

دانلود کتاب الکترونیکی حجاب (130 کیلو بایت)

 

زينت

 

در جمله بعد می‏فرمايد : " « و لا يبدين زينتهن الا ما ظهر منها »" . كلمه " زينت " در عربی از كلمه " زيور " فارسی اعم است . زيرا زيور به زينتهائی گفته می‏شود كه از بدن جدا می‏باشد مانند طلا آلات و جواهرات ، ولی كلمه زينت هم به اين دسته گفته می‏شود و هم به آرايشهائی كه به بدن‏ متصل است نظير سرمه و خضاب . مفاد اين دستور اينست كه زنان نبايد آرايش و زيور خود را آشكار سازند . سپس دو استثناء برای اين وظيفه ذكر شده است كه هر دو را مفصلا مورد بحث قرار می‏دهيم :

 

استثناء اول :

 

" « الا ما ظهر منها »" يعنی جز زينتهائی كه آشكار است . از اين‏ عبارت چنين استفاده می‏شود كه زينتهای زن دو نوع است . يك نوع زينتی‏ است كه آشكار است . نوع ديگر زينتی است كه " درباره اين استثناء سه قول است : اول اينكه مراد از زينت آشكار جامه‏ها است ( جامه‏های رو ) ، و مراد از زينت نهان پای برنجن ( 1 ) و گوشواره و دستبند است . اين قول از ابن مسعود صحابی معروف نقل شده است‏ .
قول دوم اينكه مراز از زينت ظاهره سرمه و انگشتر و خضاب دست است ، يعنی زينتهائی كه در چهره و دو دست تا مچ واقع می‏شود . اين ، قول ابن‏ عباس است .

قول سوم اينست كه مراد از زينت آشكار ، خود چهره و دو دست تا مچ‏ است . اين ، قول ضحاك و عطا است " . در تفسير صافی ذيل اين جمله يك عده روايات از ائمه اطهار نقل می‏كند كه ما بعد نقل خواهيم كرد .
در تفسير كشاف می‏گويد : " زينت عبارت است از چيزهائی كه زن خود را بدانها می‏آرايد از قبيل‏ طلاآلات ، سرمه ، خضاب . زينتهای آشكار از قبيل انگشتر ، حلقه ، سرمه و خضاب مانعی نيست كه آشكار بشود و اما زينتهای پنهان از قبيل‏ دست برنجن ، پای برنجن ، بازوبند ، گردنبند ، تاج ، كمربند ، گوشواره‏ بايد پوشانيده شود . مگر از عده‏ای كه در خود آيه استثنا شده‏اند " . می‏گويد :
"
در آيه پوشانيدن خود زينتهای باطنه مطرح شده است نه محلهای آنها از بدن . اين به خاطر مبالغه در لزوم پوشانيدن آن قسمتهای از بدن است از قبيل ذراع ، ساق پا ، بازو ، گردن ، سر ، سينه ، گوش " . آنگاه صاحب كشاف پس از بحثی درباره موهای عاريتی كه به موی زن وصل‏ می‏شود ، و بحث ديگری درباره تعيين مواضع زينت ظاهره اين بحث را پيش‏ می‏كشد كه فلسفه استثناء زينتهای ظاهره از قبيل سرمه و خضاب و گلگونه و انگشتر و حلقه و مواضع آنها از قبيل چهره و دو دست چيست ؟
در جواب می‏گويد : " فلسفه‏اش اينست كه پوشانيدن اينها حرج است ، كار دشواری است بر زن . زن چاره‏ای ندارد از اينكه با دو دستش اشياء را بردارد يا بگيرد و چهره‏اش را بگشايد . خصوصا در مقام شهادت دادن و در محاكمات و در موقع‏ ازدواج . چاره‏ای ندارد از اينكه در كوچه‏ها راه برود و خواه ناخواه از ساق‏ به پائينتر يعنی قدمهايش معلوم می‏شود ، خصوصا زنان فقير ( كه جوراب و احيانا كفش ندارند ) . و اينست معنی جمله " « الا ما ظهر منها »" . در حقيقت مقصود اينست : مگر آنچه عاده و طبعا آشكار است و اصل اول‏ ايجاب می‏كند كه آشكار باشد " .
صاحب كشاف آنگاه وارد فلسفه استثناء دوم ( محارم ) می‏شود . سپس وضع‏ زنان را قبل از نزول اين آيات شرح می‏دهد كه گريبانهايشان گشاد و باز بود ، گردن و سينه و اطراف سينه‏شان  ديده می‏شد ، و دامن روسريها را معمولا از پشت سر بر می‏گرداندند و قهرا قسمتهای گردن و بناگوش و سينه ديده می‏شد . فخر رازی در تفسير كبير پس از اينكه بحثی می‏كند درباره اينكه آيا لغت‏ زينت تنها به زيبائيهای مصنوعی گفته می‏شود و يا زيبائيهای طبيعی را هم‏ شامل است و خود رأی دوم را انتخاب می‏كند ، می‏گويد : " به عقيده كسانی مانند قفال كه می‏گويند مراد زيبائيهای طبيعی است ، مقصود از زينت آشكار ، چهره و دو دست تا مچ است در زنها ، و چهره و دو دست و دو پا است در مردها . به عقيده قفال چون ضرورت معاشرت ايجاب‏ می‏كرده كه چهره و دو دست تا مچ باز باشد و شريعت اسلام شريعت سهل و آسان است پوشانيدن چهره و دو دست تا مچ واجب نشده است . . . و اما كسانی كه زينت را به امور مصنوعی حمل كرده‏اند گفته‏اند مقصود از زينت‏ ظاهره زينت چهره و دستها است از قبيل وسمه و گلگونه و خضاب و انگشتر . و علت اين استثناء اين است كه پوشانيدن اينها برای زن دشوار است . زن‏ ناچار است كه با دستهای خود اشياء را بردارد و در مقام شهادت و محاكمه‏ و ازدواج ناچار است چهره خويش بگشايد " .
درباره اين استثناء از ائمه اطهار عليه السلام زياد پرسش شده است و آنها جواب داده‏اند . ما چند روايت از كتب حديث نقل می‏كنيم . در تفسير صافی نيز همين روايتها غالبا نقل شده است . ظاهرا در روايات شيعه در اين جهت اختلافی نيست . اينك روايتها :
1ـ «عن زراره عن ابی عبدالله عليه السلام فی قوله » تعالی : " الا ما ظهر منها " قال : الزينة الظاهره الكحل و الخاتم‏» ( 1 ) .
يعنی از امام صادق سؤال شد كه مقصود از زينت آشكار كه پوشيدنش برای‏ زن واجب نيست چيست ؟ فرمود زينت آشكار عبارت است از سرمه و انگشتر .
2ـ «عن علی بن ابراهيم القمی عن ابی جعفر عليه السلام فی هذه الاية ، قال : هی الثياب و الكحل و الخاتم و خضاب الكف و السوار . و الزينة ثلاث : زينة للناس و زينة للمحرم و زينة للزوج ، فاما زينة الناس فقد " « الا ما ظهر » " را خواستم . فرمود عبارتست از انگشتر و دستبند .
3ـ «عن بعض اصحابنا عن ابی‏عبدالله عليه السلام قال : قلت له : ما يحل للرجل من المرأه ان يری اذا لم يكن محرما ؟ قال : الوجه و الكفان و القدمان » ( 2 ) .
ترجمه : راوی كه يك شيعه است می‏گويد از حضرت صادق عليه السلام پرسيدم‏ كه برای مرد نگاه كردن به چه قسمت از بدن زن جايز است در صورتی كه محرم‏ او نباشد ؟ فرمود چهره و دو كف دست و دو قدم .
اين روايت متضمن حكم جواز نظر بر وجه و كفين است نه حكم عدم وجوب‏ پوشيدن آنها و اينها دو مسأله جداگانه می‏باشند ولی بعدا خواهيم گفت‏
اشكال بيشتر در جواز نظر است نه در عدم وجوب پوشيدن . اگر نظر جائز باشد به طريق اولی پوشيدن واجب نيست . بعدا در اين باره بحث خواهيم‏ كرد .
4ـ اسماء " دختر ابوبكر - كه خواهر عايشه بود - به خانه پيغمبر اكرم آمد در حالی كه جامه‏های نازك و بدن نما پوشيده بود . رسول اكرم روی‏ خويش را از او برگرداند و فرمود :
« يا اسماء ان المرأه اذا بلغت المحيض لم تصلح ان يری منها الا هذا و هذا - و اشار الی كفه و وجهه » .
يعنی ای اسماء ! همينكه زن به حد بلوغ رسيد سزاوار نيست چيزی از بدن‏ او ديده شود مگر اين و اين - اشاره فرمود به چهره و قسمت مچ به پائين‏ دست خودش ( 3 ) .

اين روايات با نظر ابن عباس و ضحاك و عطا منطبق است نه با نظر ابن‏ مسعود كه مدعی بوده است مقصود از زينت ظاهره جامه است . اساسا نظر ابن مسعود قابل توجيه نيست ، زيرا جامه‏ای كه خود بخود آشكار است جامه رو است نه جامه زير ، و در اين صورت معنی ندارد كه گفته شود زنان زينتهای خود را آشكار نكنند مگر جامه رو را . جامه رو قابل پوشاندن‏ نيست تا استثنا شود ، بر خلاف چيزهائی كه در كلمات ابن عباس و ضحاك و عطا است و در روايات شيعه اماميه آمده است . اينها اموری است كه قابل‏ اين هست كه دستور پوشانيدن يا نپوشانيدن آنها داده شود . به هر حال اين روايات می‏فهماند كه برای زن پوشانيدن چهره و دستها تا مچ واجب نيست ، حتی آشكار بودن آرايشهای عادی و معمولی كه در اين‏ قسمتها وجود دارد نظير سرمه و خضاب كه معمولا زن از آنها خالی نيست و پاك كردن آنها يك عمل فوق العاده به شمار می‏رود نيز مانعی ندارد . اين مطلب را توضيح می‏دهيم كه ما اين مسأله را از نظر خودمان بيان‏ می‏كنيم و استنباط خودمان را ذكر می‏نمائيم ، و اما هر يك از آقايان و خانمها از هر كس كه تقليد می‏كنند عملا بايد تابع فتوای مرجع تقليد خودشان‏ باشند . آنچه ما می‏گوئيم با فتوای بعضی از مراجع تقليد تطبيق می‏كند و ممكن است با فتوای بعضی ديگر تطبيق نكند ( هر چند فتوای مخالفی وجود ندارد ، هر چه هست به اصطلاح احتياط است نه فتوای صريح ) . غرض ما از اين بحث اين است كه شما با متون اسلام از نزديك آشنا شويد و به منطق‏ اگر تنها عمل نكردن و پيروی از شهوات بود سهل بود . موضوع ، موضوع‏ انكار اسلام و بی‏اعتقادی است . شما بايد با منطق و فلسفه اجتماعی اسلام از نزديك آشنا شويد تا بتوانيد جواب آن اشخاص را در برخوردها بدهيد . بديهی است تنها خواندن رساله‏های عمليه و آگاهی بر متون فتواها برای‏ اين منظور كافی نيست ، بحثی استدلالی ، هم از جنبه نقل و هم از جنبه‏ فلسفه اجتماعی لازم است . اين جهت است كه اين بحث را بر ما ضروری و
لازم كرده است و اين است محرك ما در بحث استدلالی با بيان ادله و مدارك اين مسأله .
اما اينكه زن نسبت به محارم خود تا چه اندازه حق دارد پوشش نداشته‏ باشد ، روايات و فتاوی مختلف است . آنچه از يك عده روايات استنباط می‏شود و بر طبق آن نيز بعضی از فقهاء فتوا داده‏اند اين است كه از ناف‏ تا زانو از محارم غير شوهر بايد پوشيده شود .

 

پاورقی :
1ـ نوعی زينت نظير دستبند كه به مچ پا می‏بسته‏اند

 كافی جلد 5 صفحه 521 و وسائل جلد 3 صفحه . 25
3ـ سنن ابوداود ، جلد 2 صفحه . 383

 

دانلود کتاب الکترونیکی حجاب (130 کیلو بایت)

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم مهر 1385ساعت 17:56  توسط حمید رضا الوندی  | 

حجاب 15

 

 

قسمت پانزدهم

برای مطالعه قسمت های قبل بر روی تصویر بالا و یا اینجا کلیک کنید

 

دانلود کتاب الکترونیکی حجاب (130 کیلو بایت)

 

عين و بصر

 

در اين آيه كلمه " ابصار " كه جمع بصر است به كار رفته است . فرق است بين كلمه " بصر " و كلمه " عين " ، همانطوری كه در فارسی‏ هم فرق است بين كلمه " ديده " و كلمه " چشم " . " عين " كه فارسی‏ آن " چشم " است نام عضو مخصوص و معهود است با قطع نظر از كار آن ، ولی كلمه " بصر " و همچنين فارسی آن " ديده " از آن جهت به چشم اطلاق می‏شود كه كار مخصوص " ديدن " " ابصار " از آن سر می‏زند . لذا اين دو كلمه اگر چه اسم يك عضو می‏باشد ولی مورد استعمال آنها تفاوت دارد .
وقتی كه يك شاعر می‏خواهد تناسب و زيبائی چشم معشوق را توصيف كند و نظر به عمل ديدن ندارد ، لفظ چشم را به كار می‏برد . در اين مورد استعمال‏ لفظ ديده صحيح نيست زيرا در اينجا عنايت به خود چشم است ، به درشتی و ريزی و مشكی يا ميشی يا خماری بودن آن است ، مثل اينكه شاعر می‏گويد : دو چشم مست تو خوش می‏كشند ناز از هم نمی‏كنند دو بد مست احتراز از هم ولی وقتی عنايت به كار چشم يعنی عمل ديدن باشد ، كلمه " ديده " را به كار می‏برند . شاعر می‏گويد : "

ديده را فايده آنست كه دلبر بيند

" در آيه مورد بحث ، چون عنايت به كار چشم يعنی عمل ديدن است كلمه " أبصار " به كار رفته است نه كلمه " عيون " .

 

غض و غمض

 كلمه ديگری كه در اين آيه به كار رفته است ، كلمه " « يغضوا » " است كه از ماده " غض " است . غض و غمض دو لغت است كه هر دو در مورد چشم به كار می‏رود و برخی آن دو را باهم اشتباه می‏كنند . بايد معنای‏ اين دو كلمه را نيز مشخص كنيم : غمض به معنای برهم گذاردن پلكها است . می‏گويند غمض عين كن . كنايه است از اينكه صرف نظر كن . چنانكه ملاحظه می‏كنيد اين لغت با كلمه عين همراه می‏شود نه با كلمه بصر ولی در مورد كلمه غض می‏گويند غض بصر و يا غض نظر و يا غض طرف . غض به معنای كاهش دادن است و غض بصر يعنی كاهش دادن نگاه . در قرآن‏ كريم سوره لقمان آيه 19 از زبان لقمان به فرزندش می‏گويد : " « و اغضض‏ من صوتك »" يعنی صدای خودت را كاهش بده ، ملايم كن ، فرياد نكن . در آيه 3 از سوره حجرات می‏فرمايد : " « ان الذين يغضون اصواتهم عند رسول‏ الله اولئك الذين امتحن الله قلوبهم للتقوی »" يعنی آنانكه صدای خود را ( هنگام سخن گفتن ) در حضور رسول خدا ملايم می‏كنند ، يعنی فرياد بر نمی‏آورند ، آنان كسانی هستند كه خداوند دلهايشان را برای تقوا آزمايش‏ كرده است .
در حديث معروف هند بن ابی هاله كه اوصاف و شمائل رسول اكرم را توصيف كرده چنين آمده است : " " « و اذا فرخ غض طرفه » " (1) يعنی وقتی كه خوشحال می‏شد چشمها را به حالت نيم خفته در می‏آورد . بديهی‏ است كه مقصود اين نيست كه چشمها را روی هم می‏گذاشت و يا به طرف مقابل‏ نگاه نمی‏كرد . مرحوم مجلسی در " بحار " اين جمله را اينطور تفسير می‏كند : " ای‏ كسره و اطرق و لم يفتح عينه . و انما يفعل ذلك ليكون ابعد من الاشر و المرح " . يعنی پلك چشم را می‏شكست و سر را به پائين می‏انداخت و چشمها را نمی‏گشود . چنين می‏كرد تا از حالت شادی زدگی دور باشد . معمولا افرادی كه مغلوب احساسات خود هستند هنگامی كه شادی به آنها رو می‏آورد بی اختيار چشمها را گشاد می‏كنند و قهقهه سر می‏دهند و به هيجان می‏آيند ، برخلاف افراد سنگين و با وقار . علی عليه السلام در توصيه معروفش به فرزند خود محمد ابن الحنفية ، هنگامی كه در جنگ جمل پرچم را به او داد فرمود : " كوهها اگر از جا كنده شوند تو سر جای خود باش ، دندانها را روی هم فشار بده " تا خشم و غضبت تحريك شود " سر خود را به خداوند عاريه بده و پاها را در زمين‏ ميخكوب كن " . آنگاه در آخر اضافه فرمود : " « ارم ببصرك اقصی القوم‏ و غض بصرك » " (2 ) يعنی تا آخرين نقطه دشمن را نظر بيند از و چشمها را بخوابان . بديهی است كه مقصود اين نيست كه چشمها را ببند ، يا نگاه‏ نكن ، مقصود اينست كه به يك نقطه معين ، مخصوصا به تجهيزات دشمن خيره‏ نشو .
همچنين در دستور العمل عمومی آن حضرت به اصحابش در جنگها می‏فرمايد : " « غضوا الابصار فانه اربط للجاش و اسكن للقلوب و اميتوا الاصوات فانه‏ اطرد للفشل » " ( 3 ) نگاهها را به تجهيزات دشمن كم كنيد كه اينطور دلها محكمتر و آرامتر است . بانگها را كوتاه كنيد كه اينطور بهتر سستی‏ را طرد می‏كند .
از همه اين موارد چنين فهميده می‏شود كه معنی " غض بصر " كاهش دادن‏ نگاه است ، خيره نشدن و تماشا نكردن و به اصطلاح نظر استقلالی نفكندن است . صاحب مجمع البيان در ذيل آيه مورد بحث ( آيه سوره نور ) می‏گويد : " اصل الغض النقصان " يعنی ريشه معنی غض كاهش و كمی است " يقال غض‏ من صوته و من بصره ای نقص " . يعنی وقتی كه اين ماده به صوت و يا بصر نسبت داده می‏شود يعنی آنرا كاهش داد . در ذيل تفسير آيه سوره حجرات‏ می‏گويد : " غض بصره اذا ضعفه عن جده النظر " . يعنی معنی " غض بصره " اينست كه تند نگاه كردن را كم كرد . راغب اصفهانی در كتاب نفيس " مفردات القرآن " اين كلمه را عينا همين طور معنی می‏كند . عليهذا در آيه مورد بحث معنای " « يغضوا من ابصارهم »" اينست كه‏ نگاه را كاهش بدهند يعنی خيره نگاه نكنند و به اصطلاح علماء اصول ، نظرشان آلی باشد نه استقلالی .
توضيح اينكه يك وقت نگاه انسان به يك شخص برای وارنداز كردن و دقت‏ كردن به خود آن شخص است مانند اينكه بخواهد وضع لباس و كيفيت آرايش‏ او را مورد مطالعه قرار دهد ، مثلا ببيند كراواتش را چگونه بسته است و موی سرش را چگونه آرايش كرده است . ولی يك وقت ديگر نگاه كردن به‏ شخصی كه با او روبرو است برای اينست كه با او حرف می‏زند ، و چون لازمه‏ مكالمه نگاه كردن است به او نگاه می‏كند . اين نوع از نگاه كردن كه به‏ عنوان مقدمه و وسيله مخاطبه است ، نظر آلی است ، ولی نوع اول نظر استقلالی است . پس معنی جمله اين است : به مؤمنين بگو به زنان خيره‏ نشوند و چشم چرانی نكنند . اين نكته بايد اضافه شود كه برخی از مفسران كه " غض بصر " را به‏ معنی ترك نظر گرفته‏اند مدعی هستند كه مقصود ترك نظر به عورت است‏
همچنانكه جمله بعد نيز ناظر به حفظ عورت از نظر است . و باز همانطور كه‏ فقها گفته‏اند ، فرضا مقصود از غض بصر ترك نگاه به طور كلی باشد اعم از نگاهی كه به منظور تماشا و التذاذ باشد و يا نگاهی كه لازمه مخاطبه است ، متعلق نگاه ذكر نشده است كه چيست (4 (
ولی اگر چنانكه ما استنباط كرديم ، مقصود از " غض بصر " اين باشد كه‏ خيره نگاه نكنند ، يعنی ناظر به نگاهی باشد كه لازمه مخاطبه است و مقصود اينست كه چشم چرانی نكنند ، قطعا متعلق غض بصر چهره است و بس زيرا آنچه ضرورت اقتضا می‏كند همين قدر است . نگاه به غير چهره ( و شايد دو دست تا مچ نيز ) حتی با " غض بصر " نيز جايز نيست .

 

ستر عورت

 در جمله بعد می‏فرمايد " « و يحفظوا فروجهم »" يعنی : به مؤمنين بگو عورت خويش را حفظ كنند . ممكن است مقصود اين باشد كه پاكدامن باشند و دامن خود را از هر چه كه روا نيست نگهداری كنند ، يعنی از زناء و فحشاء و هر كار زشتی كه از اين مقوله است . ولی عقيده مفسرين اوليه اسلام و همچنين مفاد اخبار و احاديث وارده اينست كه هر جا در قرآن كلمه حفظ فرج آمده است مقصود حفظ از زناء است جز در اين دو آيه كه به معنای حفظ از نظر است و مقصود وجوب ستر عورت است . چه اين تفسير را بگيريم يا حفظ فرج را به معنی‏ مطلق پاكدامنی و عفاف بگيريم در هر حال شامل مسأله ستر عورت می‏باشد . در جاهليت بين اعراب ستر عورت معمول نبود و اسلام آن را واجب كرد .
در دنيای متمدن كنونی نيز عده‏ای از غربيها كشف عورت را تأييد و تشويق‏ می‏كنند . دنيا دوباره از اين نظر به سوی همان وضع زمان جاهليت سوق داده‏ می‏شود . راسل در يكی از كتابهايش به نام " در تربيت " يكی از چيزهائی كه از جمله " اخلاق بی منطق " و به اصطلاح " اخلاق تابو " می‏شمارد ، همين‏ مسأله پوشانيدن عورت است . وی می‏گويد چرا پدران و مادران اصرار می‏ورزند كه عورت خود را از بچه بپوشانند ؟ اين اصرار ، خود سبب تحريك حس‏ كنجكاوی بچه‏ها می‏گردد . اگر كوشش والدين برای كتمان عضو تناسلی نباشد ، چنين كنجكاوی كاذبی وجود پيدا نخواهد كرد . بايد والدين عورت خود را به‏ بچه‏ها نشان بدهند تا آنها هر چه كه وجود دارد از اول بشناسند . بعد اضافه می‏كند : لااقل گاهی اوقات - مثلا هفته‏ای يك بار - در صحرا يا حمام برهنه شوند و عورت خود را در معرض ديد بچه‏ها قرار دهند .
راسل مسأله مخفی كردن عورت را يك " تابو " می‏داند . " تابو " از موضوعات بحث جامعه شناسی است و به تحريمهای ترس‏آور و بی منطق گفته می‏شود كه در ميان ملل وحشی وجود داشته و دارد . به عقيده امثال راسل ، اخلاق رائج در جهان متمدن امروز نيز پر از " تابو  بعضی كارها باز می‏دارد ،

از جمله اينكه وقتی كه بچه بودم و با كودكان‏ بازی می‏كردم يك روز يكی از رجال قريش كار ساختمانی داشت و كودكان بر حسب حالت كودكی دوست داشتند سنگ و مصالح بنائی را در دامن گرفته‏ بياورند و نزديك بنا قرار دهند . بچه‏ها ، طبق معمول عرب پيراهنهای بلند به تن داشتند و شلوار نداشتند . وقتی كه دامن خود را بالا می‏گرفتند عورت‏ آنها مكشوف می‏شد . من رفتم يك سنگ در دامن بگيرم . همينكه خواستم‏ دامنم را بلند كنم ، گوئی كسی با دستش زد و دامن مرا انداخت . يك بار ديگر خواستم دامنم را بالا بگيرم باز همانطور شد . دانستم كه من نبايد اين‏ كار را بكنم " ( 5 ) .
در آيه بعد می‏فرمايد : " « و قل للمؤمنات يغضضن من ابصارهن و يحفظن‏ فروجهن »" عينا همان دو تكليف : ترك نظر ، و پاكدامنی ( پوشانيدن‏ عورت ) را كه برای مردان بيان كردم برای زنان هم ذكر فرموده است . از اينجا به خوبی روشن می‏شود كه هدف از اين دستورات رعايت مصالح بشر است خواه زن يا مرد . قوانين اسلام بر پايه تبعيض و تفاوت ميان زن و مرد بنا نشده است و الا می‏بايد همه اين تكاليف را برای زن قائل شود و برای مرد هيچ وظيفه‏ای مقرر ندارد . اگر می‏بينيم كه وظيفه " پوشش " به زن اختصاص يافته است از اين‏ جهت است كه ملاك آن مخصوص زن است . چنانكه قبلا هم يادآوری كرديم ، زن‏ مظهر جمال و مرد مظهر شيفتگی است . قهرا به زن بايد بگويند خود را در معرض نمايش قرار نده نه به مرد . لهذا با اينكه دستور پوشيدن برای مردان مقرر نشده است ، عملا مردان پوشيده‏تر از زنان از منزل بيرون می‏روند ، زيرا تمايل مرد به نگاه‏ كردن و چشم چرانی است نه به خودنمائی ، و برعكس تمايل زن بيشتر به‏ خودنمائی است نه به چشم چرانی . تمايل مرد به چشم چرانی بيشتر زن را تحريك به خودنمائی می‏كند و تمايل به چشم چرانی كمتر در زنان وجود دارد . لهذا مردان كمتر تمايل به خودنمائی دارند . و به همين جهت " تبرج " از مختصات زنان است .

 

پاورقی :
1ـ تفسير صافی ذيل آيه 31 از سوره نور ، نقل از تفسير علی بن ابراهيم

2ـ نهج البلاغه خطبه 11 وسائل جلد 2 كتاب الجهاد صفحه . 429
3ـ نهج البلاغه خطبه 222 و وسائل جلد 2 كتاب الجهاد صفحه 430

4ـ رجوع شود به مستمسك العروه حضرت آية الله حكيم ، جلد 5 صفحه 191

5ـ شرح نهج البلاغه ابن ابی‏الحديد ، خطبه . 190

 

دانلود کتاب الکترونیکی حجاب (130 کیلو بایت)

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام شهریور 1385ساعت 20:38  توسط حمید رضا الوندی  | 

حجاب 14

 

 

 

 

 

قسمت چهاردهم

برای مطالعه قسمت های قبل بر روی تصویر بالا و یا اینجا کلیک کنید

 

بخش پنجم :

حجاب اسلامی :

 

1ـ آيات سوره نور .
2ـ استيذان .
3ـ نگاه مرد و پوشش زن .
4ـ ستر عورت و اخلاق تابو .
 استثناها در آيه پوشش .
6ـ آيات سوره نور .
7ـ آيات سوره احزاب .
8ـ بررسی .
9ـ چهره و دو دست تا مچ .
10ـ ادله موافق .
11ـ ادله مخالف .
12ـ شركت زن در مجامع .
13ـ فتاوی .
14ـ كتمان يا اظهار ؟
15ـ  دو مسأله ديگر .

 

حجاب اسلامی

 

اين بحث را از قرآن شروع می‏كنيم . آيات مربوط بدين موضوع در دو سوره‏ از قرآن آمده است : يكی سوره " نور " و ديگر سوره " احزاب " . ما تفسير آيات را بيان می‏كنيم و سپس به مسائل فقهی و بحث روايات و نقل‏ فتوای فقهاء می‏پردازيم . در سوره نور آيه‏ای كه مربوط به مطلب است آيه‏ 31 می‏باشد . چند آيه قبل از آن آيه متعرض وظيفه اذن گرفتن برای ورود در منازل است و در حكم مقدمه اين آيه می‏باشد . تفسير آيات را از آنجا شروع‏ می‏كنيم :
« يا ايها الذين آمنوا لا تدخلوا بيوتا غير بيوتكم حتی تستانسوا و تسلموا علی اهلها ذلكم خير لكم لعلكم تذكرون ( 27 ) فان لم تجدوا فيها احدا فلا تدخلوها حتی يؤذن لكم و ان قيل لكم ارجعوا فارجعوا هو ازكی لكم و الله بما تعملون عليم ( 28 ) ليس عليكم جناح ان تدخلوا بيوتا غير مسكونة فيها متاع لكم و الله يعلم ما تبدون و ما تكتمون ( 29 ) قل للمؤمنين‏ يغضوا من ابصارهم و يحفظوا فروجهم ذلك ازكی لهم ان الله خبير بما يصنعون‏ (30) و قل للمؤمنات يغضضن من »ابصارهن و يحفظن فروجهن و لايبدين زينتهن الا ما ظهر منها و ليضربن بخمرهن‏ علی جيوبهن و لا يبدين زينتهن الا لبعولتهن او آبائهن او آباء بعولتهن او ابنائهن او ابناء بعولتهن او اخوانهن او بنی اخوانهن او بنی اخواتهن او نسائهن او ما ملكت ايمانهن او التابعين غير اولی الاربة من الرجال او الطفل الذين لم يظهروا علی عورات النساء ، و لا يضربن بارجلهن ليعلم ما
يخفين من زينتهن و توبوا الی الله جميعا ايها المؤمنون لعلكم تفلحون (31) .
ای كسانی كه ايمان آورديد ! به خانه ديگران داخل نشويد مگر آنكه قبلا آنان را آگاه سازيد . و بر اهل خانه سلام كنيد . اين برای شما بهتر است . باشد كه پند گيريد .
اگر كسی را در خانه نيافتيد داخل نشويد تا به شما اجازه داده شود . اگر گفته شد باز گرديد ، بازگرديد كه پاكيزه‏تر است برای شما . خدا بدانچه‏ انجام می‏دهيد داناست .
باكی نيست كه در خانه‏هائی كه محل سكنا نيست و نفعی در آنجا داريد ( بدون اجازه ) داخل شويد . خدا آنچه را آشكار می‏كنيد و آنچه را نهان‏ می‏داريد آگاه است .
به مردان مؤمن بگو ديدگان فرو خوابانند و دامنها حفظ كنند . اين برای‏
شما پاكيزه‏تر است . خدا بدانچه می‏كنيد آگاه است .
به زنان مؤمنه بگو ديدگان خويش فرو خوابانند و دامنهای خويش حفظ كنند و زيور خويش آشكار نكنند مگر آنچه پيدا است ، سرپوشهای خويش بر گريبانها بزنند ، زيور خويش آشكار نكنند مگر برای شوهران ، يا پدران ، يا پدر شوهران ، يا پسران ، يا پسر شوهران ، يا برادران ، يا برادر زادگان ، يا خواهرزادگان‏ ، يا زنان ، يا مملوكانشان ، يا مردان طفيلی كه حاجت به زن ندارند ، يا كودكانی كه از راز زنان آگاه نيستند ( يا بر كامجوئی از زنان توانا نيستند ) و پای به زمين نكوبند كه زيورهای مخفيشان دانسته شود . ای گروه‏ مؤمنان همگی به سوی خداوند توبه بريد ، باشد كه رستگار شويد .
مفاد آيه اول و دوم اينست كه مؤمنين نبايد سرزده و بدون اجازه به خانه‏ كسی داخل شوند . در آيه سوم مكانهای عمومی و جاهائی كه برای سكونت نيست‏ از اين دستور استثناء می‏گردد . سپس دو آيه ديگر مربوط به وظائف زن و مرد است در معاشرت با يكديگر كه شامل چند قسمت است :
هر مسلمان ، چه مرد و چه زن ، بايد از چشم چرانی و نظر بازی‏ اجتناب كند .
مسلمان ، خواه مرد يا زن ، بايد پاكدامن باشد و عورت خود را از ديگران بپوشد .
3ـ زنان بايد پوشش داشته باشند و آرايش و زيور خود را بر ديگران‏ آشكار نسازند و در صدد تحريك و جلب توجه مردان برنيايند .
4ـ دو استثناء برای لزوم پوشش زن ذكر شده كه يكی با جمله " « و لا يبدين زينتهن الا ما ظهر منها »" بيان شده است و نسبت به عموم مردان‏ است و ديگری با جمله " « و لا يبدين زينتهن الا لبعولتهن »الخ " ذكر شده و نداشتن پوشش را برای زن نسبت به عده خاصی تجويز می‏كند . ما به ترتيب در مفاد اين آيات بحث می‏كنيم .

 

استيذان

 

از نظر اسلام هيچكس حق ندارد بدون اطلاع و اجازه قبلی به خانه ديگری‏ داخل شود .
در بين اعراب ، در محيطی كه قرآن نازل شده است ، معمول نبوده كه كسی‏ برای ورود در منزل ديگران اذن بخواهد . در خانه‏ها باز بوده همانطوری كه‏ الان هم در دهات ديده می‏شود هيچوقت رسم نبوده است - چه شب و چه روز - كه درها را ببندند . زيرا بستن درها از ترس دزد است و در آنجاها چنين‏ ترسی وجود نداشته است . اولين كسی كه دستور داد برای خانه‏های مكه‏ مصراعين يعنی دو لنگه در قرار دهند ، معاويه بود و هم او دستور داد كه‏ درها را ببندند .
به هر حال چون در خانه‏ها هميشه باز بود و اجازه گرفتن هم بين عربها متداول نبود و حتی اجازه خواستن را نوعی اهانت نسبت به خود می‏دانستند سرزده و بی اطلاع قبلی وارد خانه‏های يكديگر می‏شدند . اسلام اين رسم غلط را منسوخ كرد ، دستور داد سرزده داخل خانه‏های مورد سكونت ديگران نشوند . روشن است كه فلسفه اين حكم دو چيز است : يكی موضوع ناموس يعنی پوشيده بودن زن ، و از همين جهت اين‏ دستور با آيات پوشش يك جا ذكر شده است . ديگر اينكه هر كسی در محل‏ سكونت خود اسراری دارد و مايل نيست ديگران بفهمند . حتی دو نفر رفيق‏ صميمی هم بايد اين نكته را رعايت كنند زيرا ممكن است دو دوست يكرنگ‏ در عين يگانگی و يكرنگی ، هر كدام از نظر زندگی خصوصی اسراری داشته باشند كه نخواهند ديگری بفهمد .
بنابراين نبايد فكر كرد كه دستور استيذان اختصاص دارد به خانه‏هائی كه‏ در آنها زن زندگی می‏كند . اين وظيفه مطلق و عام است . مردان و زنانی كه‏ مقيد به پوشش هم نيستند ممكن است در خانه خود ، وضعی داشته باشند كه‏ نخواهند ديگران آنان را به آن حال ببينند . به هر حال اين دستوری است‏ كلی‏تر از حجاب ، فلسفه‏اش هم كلی‏تر از فلسفه حجاب است . جمله " « حتی تستأنسوا »" كه به معنی اينست : تا استعلام نكرده‏ايد وارد نشويد ، به عيب سرزده وارد شدن اشعار دارد . اين كلمه از ماده " انس " است كه نقطه مقابل وحشت و فزع است . اين كلمه می‏فهماند كه‏ ورود شما به خانه‏ای كه ديگران در آن سكونت دارند می‏بايد با استعلام و جلب انس باشد ، نبايد سرزده وارد شويد كه موجب وحشت و فزع و ناراحتی‏ گردد .
رواياتی وارد شده كه پيغمبر اكرم صلی الله عليه و آله دستور فرمودند : برای استعلام ذكر خدا گفته شود مانند سبحان الله ، يا الله اكبر ، و غيره‏ . در بين ما معمول است يا الله می‏گوئيم ، اين رسم از همين دستور الهام می‏گيرد .
از رسول اكرم صلی الله عليه و آله و سلم سؤال شد آيا حكم اجازه خواستن‏ شامل خانه فاميل و خويشان نزديك هم می‏شود ؟ آيا برای ورود در خانه مادر يا دخترمان هم بايد اذن بگيريم ؟ در جواب فرمود آيا اگر مادر تو در اتاق‏ خود برهنه باشد و تو سرزده وارد شوی پسنديده است ؟ عرض شد : نه . فرمود پس اذن بگيريد .
رسول اكرم شخصا اين دستور را اجراء می‏كردند و به اصحاب خويش هم توصيه‏ و تأكيد می‏كردند . دانشمندان شيعه و سنی نقل كرده‏اند كه رسم پيغمبر اكرم‏ اين بود كه پشت در خانه می‏ايستاد و می‏فرمود : " « السلام عليكم يا اهل‏ البيت » " . اگر اجازه ورود می‏دادند وارد می‏شد و اگر جواب نمی‏شنيد نوبت دوم و سوم سلام را تكرار می‏فرمود ، زيرا واقعا امكان دارد شخصی كه‏ در خانه است در نوبت اول يا دوم صدا را نشنيده باشد ولی اگر در نوبت‏ سوم هم جواب نمی‏شنيد مراجعت می‏كرد و می‏فرمود يا در خانه نيستند و يا آنكه ميل ندارند ما وارد بشويم . اين دستور را در مورد خانه دخترش زهرا عليه السلام نيز اجرا می‏فرمود .
يك نكته كه بايد در تفسير اين آيه متذكر شويم اينست كه كلمه " بيوت‏ " جمع " بيت " به معنای اتاق است . در زبان عربی لغتی كه به معنی " خانه " در اصطلاح امروز فارسی به كار می‏رود لفظ " دار " است . البته‏ در قسمتی از نقاط ايران مانند خراسان كلمه خانه را نيز به اتاق اطلاق‏ می‏كنند . به هر حال بيوت به معنای اتاقها است و از اينجا چنين نتيجه‏ گرفته می‏شود كه استيذان مربوط به داخل شدن در اتاق اشخاص است نه به‏ ورود در حياط منزلها.
ولی بايد توجه داشت كه در بين اعراب چون در خانه‏ها هميشه باز بود ، قهرا حياط جنبه خصوصی پيدا نمی‏كرد و اگر كسی می‏خواست در خانه خود فرضا لخت شود به داخل اتاق می‏رفت . ولی در جائی كه حياط حكم اتاق را پيدا كرده است - چنانكه الان در زندگی ما اينطور است - زيرا در بسته است و ديوارها هم بلند است و اگر چه كاملا مانند اتاق پناهگاه و خلوت شمرده‏ نمی‏شود ولی باعخره تا حدی جنبه خصوصی دارد ، در چنين جاهائی حكم وجوب‏ استيذان در حياط هم جاری است .
در پايان آيه می‏فرمايد : " « ذلكم خير لكم لعلكم تذكرون »" يعنی اين‏ برای شما بهتر است ، يعنی دستوری كه شما داديم بی دليل نيست ، فلسفه‏ دارد ، مصلحت شما در آنست . باشد كه متوجه شويد و مصلحت آنرا دريابيد .
سپس در آيه دوم می‏فرمايد : اگر پس از استعلام و استجازه دريافتيد كه‏ كسی در خانه نيست ، وارد نشويد مگر اينكه به شما اجازه داده شود ، مثلا صاحب خانه كليد خانه را به شما بدهد يا خودش حضور داشته باشد و اجازه‏ بدهد .
بعد می‏فرمايد : " « و اذا قيل لكم ارجعوا فارجعوا »" اگر صاحب خانه‏ به شما گفت برگرديد نمی‏توانيم شما را بپذيريم ، شما هم برگرديد و ناراحت نشويد .
قبلا گفتيم اعراب اجازه خواستن را ننگ می‏شمردند . و اين از نادانی‏ آنها بود ، كما اينكه الان هم در اجتماع ما نپذيرفتن وارد ، هر چند به‏ موجب عذری باشد ، اهانت به وارد تلقی می‏شود ، و اين از نادانی ما است . اگر كسی به در خانه‏ای برود و صاحب خانه بگويد من الان وقت ندارم شما را بپذيرم به او بر می‏خورد ، و چه بسا قهر كند و هر جا بنشيند بگويد من رفتم به در منزل فلانی ، مرا راه نداد . اين هم يك‏ نادانی و جهالت است .
ما بايد دستور قرآن را در اين باره به كار ببنديم . به كار بستن اين‏ دستور ، تكلفات و ناراحتيهای زيادی را از ما دور می‏سازد . يك سلسله‏ دروغها و خلاف گوئی‏ها معلول همين رفتار نادرست و توقعهای نابجا است كه‏ در بين ما رائج می‏باشد .
شخصی بدون اطلاع قبلی ، در خانه شخص ديگری را می‏زند . صاحب خانه ميل‏ ندارد او را بپذيرد ، بسا هست كه كارهای لازمی دارد و آمدن اين شخص‏ مزاحمت است ، می‏گويد بگوئيد فلانی در خانه نيست . شخص وارد غالبا اين‏ دروغها را می‏فهمد . شخص وارد خلاف می‏كند كه بدون تعيين وقت قبلی توقع‏ دارد او را بپذيرند و صاحب خانه هم آن قدر شهامت و صراحت ندارد كه‏ بگويد معذرت می‏خواهم فعلا وقت ندارم بپذيرم ، و اگر بگويد وقت ندارم ، باز آن شخص وارد آن قدر فهم ندارد كه عذر او را بپذيرد ، تا آخر عمر گله‏ می‏كند كه رفتم به در خانه فلان شخص و او مرا نپذيرفت . اينست كه در اينگونه مواقع هم دروغ گفته می‏شود و هم رنجش پديد می‏آيد . ولی اگر دستور قرآن رعايت شود نه دروغی گفته می‏شود و نه رنجشی پديد می‏آيد . لهذا می‏فرمايد : " « ذلكم ازكی لكم » " يعنی اين روش كه به‏ شما ياد داديم برای شما پاكيزه‏تر است ." « و الله بما تعملون عليم »" يعنی خدا به آنچه می‏كنيد دانا است .

در اينجا قضيه‏ای مربوط به مرحوم آية الله بروجردی به ياد دارم نقل‏ می‏كنم :
در سالهائی كه در قم بودم ، يك وقت يكی از خطبای معروف ايران به قم‏ آمد و اتفاقا ديد و بازديد ايشان در حجره بنده بود . در آنجا از ايشان‏ ديدن می‏شد . يك روز در مدت اقامت ايشان در قم ، شخصی در وقت نامناسبی‏ ايشان را به خانه آية الله بروجردی برده بود . آن موقع يك ساعت قبل از وقت درس ايشان بود و معمولا ايشان در آن وقت مطالعه می‏كردند و كسی را نمی‏پذيرفتند . در می‏زنند و به نوكر می‏گويند به آقا بگوئيد فلانی به ملاقات‏ شما آمده است . نوكر پيغام را می‏رساند و بر می‏گردد و می‏گويد آقا فرمودند من فعلا مطالعه دارم ، وقت ديگری تشريف بياوريد . آن شخص محترم هم‏ برگشت و اتفاقا همانروز به شهر خود مراجعت كرد . همانروز آية الله‏ بروجردی برای درس آمدند ، من را در صحن ديدند و فرمودند : " من بعد از درس برای ديدن فلانی به حجره شما می‏آيم " گفتم ايشان رفتند . فرمودند : " پس وقتی ايشان را ديدی بگو : حال من ، وقتی تو به ديدن من آمدی ، مانند حال تو بود وقتی می‏خواهی برای ايراد سخنرانی آماده شوی . من دلم‏ می‏خواست وقتی با هم ملاقات كنيم كه حواس من جمع باشد و باهم صحبت كنيم‏ و در آن موقع من مطالعه داشتم و می‏خواستم برای درس بيايم " . پس از مدتی من آن شخص را ملاقات كردم و معذرت خواهی آية الله بروجردی را ابلاغ كردم ، و شنيده بودم كه بعضی از افراد وسوسه كرده بودند و به اين مرد محترم گفته بودند : تعمدی در كار بوده كه به تو توهين شود و ترا از در خانه برگردانند . من به آن مرد محترم گفتم :
آية الله بروجردی می‏خواستند به ديدن شما بيايند و چون مطلع شدند كه شما حركت كرديد معذرتخواهی كردند .
آن مرد جمله‏ای گفت كه برای من جالب بود . گفت : " نه تنها به من‏ يك ذره بر نخورد ، بلكه خيلی هم خوشحال شدم ، زيرا ما اروپائيها را می‏ستاييم كه مردمی صريح هستند و رودرواسيهای بيجا ندارند . من كه قبلا از ايشان وقت نگرفته بودم ، غفلت كرده در وقت نامناسبی رفته بودم . من از صراحت اين مرد خوشم آمد كه گفت حالا من كار دارم . آيا اين بهتر بود يا اينكه با ناراحتی مرا می‏پذيرفت و دائما در دلش ناراحت بود و با خود می‏گفت اين بلا چه بود كه بر من نازل شد ، وقت مرا گرفت و درس مرا خراب كرد ؟ ! من بسيار خوشحال شدم كه در كمال صراحت و رك گوئی مرا نپذيرفت . چقدر خوبست مرجع مسلمين اينطور صريح باشد " .
برگرديم به تفسير آيات : در آيه بعد می‏فرمايد : " « ليس عليكم جناح‏ ان تدخلوا بيوتا غير مسكونة فيها متاع لكم »" . در اين آيه استثناء قائل شده است . مفاد آيه اينست كه دستوری كه درباره كسب اذن داده شد مخصوص خانه‏های مسكونی است ، يعنی مخصوص جاهائی است كه محل زندگانی‏ خصوصی افراد است و جنبه خلوتگاه دارد ، اما جاهائی كه اينطور نيست و رفت و آمد در آنجا عمومی است ، اين حكم را ندارد و لو آنكه متعلق به‏ ديگران باشد .
مثلا اگر شما در يك پاساژ ، يا شركت ، يا مغازه كار داريد لازم نيست‏ جلو در بايستيد و اذن ورود بخواهيد . همچنين حمام عمومی كه درش باز است‏ . در اين موارد كسب اذن لازم نيست . بر شما باكی نيست در خانه‏هائی كه‏ مسكون نيست و در آنجا كاری داريد بدون اجازه وارد شويد .
از قيد " « فيها متاع لكم »" فهميده می‏شود كه ورود انسان در اينگونه‏ مكانها در صورتی است كه كاری دارد و الا مزاحمت برای صاحبان آن مكانها نبايد فراهم شود .
"
« و الله يعلم ما تبدون و ما تكتمون »" يعنی و خدا به آشكار و نهان شما آگاه است ، از قصد و نيت شما با خبر است كه به چه منظور وارد خانه و محل كار كسی می‏شويد .
آيه بعد می‏فرمايد : "« قل للمؤمنين يغضوا من ابصارهم و يحفظوا فروجهم‏ " . . . يعنی بگو به مردان مؤمن كه ديده‏های خود را بخوابانند و عورت‏ خويش را حفظ كنند . . .

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم شهریور 1385ساعت 19:52  توسط حمید رضا الوندی  | 

حجاب 13

بخش چهارم: ايرادها و اشكالها :

 

1ـ كار بی منطق .
2ـ سلب حق آزادی .
3ـ ركود فعاليت .
4ـ افزايش التهابها .

 

ايرادها و اشكالها

 

حجاب و منطق

 

اولين ايرادی كه بر پوشيدگی زن می‏گيرند اينست كه دليل معقولی ندارد و چيزی كه منطقی نيست نبايد از آن دفاع كرد . می‏گويند منشأ حجاب ، يا غارتگری و نا امنی بوده است كه امروز وجود ندارد ، و يا فكر رهبانيت و ترك لذت بوده است كه فكر باطل و نادرستی است ، و يا خودخواهی و سلطه‏جوئی مرد بوده كه رذيله‏ای است ناهنجار و بايد با آن مبارزه كرد ، و يا اعتقاد به پليدی زن در ايام حيض بوده است كه اين هم خرافه‏ای بيش‏ نيست .
پاسخ اين ايراد از بحثی كه در بخش گذشته كرديم روشن شد . از مباحث آن‏ بخش معلوم گشت كه حجاب - البته به مفهوم اسلامی آن - از جنبه‏های مختلف‏ : روانی ، خانوادگی ، اجتماعی و حتی از جنبه بالا رفتن ارزش زن ، منطق‏ معقول دارد و چون در آن بخش به تفصيل بحث كرديم در اين بخش تكرار نمی‏كنيم .

 

 حجاب و اصل آزادی

 

ايراد ديگری كه بر حجاب گرفته‏اند اينست كه موجب سلب حق آزادی كه‏ يك حق طبيعی بشری است می‏گردد و نوعی توهين به حيثيت انسانی زن به شمار می‏رود .
می‏گويند احترام به حيثيت و شرف انسانی يكی از مواد اعلاميه حقوق بشر است . هر انسانی شريف و آزاد است ، مرد باشد يا زن ، سفيد باشد يا سياه ، تابع هر كشور يا مذهبی باشد . مجبور ساختن زن به اينكه حجاب‏ داشته باشد بی اعتنائی به حق آزادی او و اهانت به حيثيت انسانی او است‏ و به عبارت ديگر ظلم فاحش است به زن . عزت و كرامت انسانی و حق‏ آزادی زن ، و همچنين حكم متطابق عقل و شرع به اينكه هيچكس بدون موجب‏ نبايد اسير و زندانی گردد ، و ظلم به هيچ شكل و به هيچ صورت و به هيچ‏ بهانه نبايد واقع شود ، ايجاب می‏كند كه اين امر از ميان برود .
پاسخ : يك بار ديگر لازم است تذكر دهيم كه فرق است بين زندانی كردن‏ زن در خانه و بين موظف دانستن او به اينكه وقتی می‏خواهد با مرد بيگانه مواجه شود پوشيده باشد . در اسلام محبوس ساختن و اسير كردن زن وجود ندارد . حجاب در اسلام يك وظيفه‏ای است بر عهده زن‏ نهاده شده كه در معاشرت و برخورد با مرد بايد كيفيت خاصی را در لباس‏ پوشيدن مراعات كند . اين وظيفه نه از ناحيه مرد بر او تحميل شده است و نه چيزی است كه با حيثيت و كرامت او منافات داشته باشد و يا تجاوز به‏ حقوق طبيعی او كه خداوند برايش خلق كرده است محسوب شود .
اگر رعايت پاره‏ای مصالح اجتماعی ، زن يا مرد را مقيد سازد كه در معاشرت روش خاصی را اتخاذ كنند و طوری راه بروند كه آرامش ديگران را بر هم نزنند و تعادل اخلاقی را از بين نبرند چنين مطلبی را " زندانی كردن‏ " يا " بردگی " نمی‏توان ناميد و آن را منافی حيثيت انسانی و اصل " آزادی " فرد نمی‏توان دانست .
در كشورهای متمدن جهان در حال حاضر چنين محدوديتهائی برای مرد وجود دارد . اگر مردی برهنه يا در لباس خواب از خانه خارج شود و يا حتی با پيژامه بيرون آيد ، پليس ممانعت كرده به عنوان اينكه اين عمل برخلاف‏ حيثيت اجتماع است او را جلب می‏كند . هنگامی كه مصالح اخلاقی و اجتماعی‏ ، افراد اجتماع را ملزم كند كه در معاشرت اسلوب خاصی را رعايت كنند مثلا با لباس كامل بيرون بيايند ، چنين چيزی نه بردگی نام دارد و نه‏ زندان ، و نه ضد آزادی و حيثيت انسانی است و نه ظلم و ضد حكم عقل به‏ شمار می‏رود .
برعكس ، پوشيده بودن زن - در همان حدودی كه اسلام تعيين كرده است - موجب كرامت و احترام بيشتر او است ، زيرا او را از تعرض افراد جلف و فاقد اخلاق مصون می‏دارد . شرافت زن اقتضاء می‏كند كه هنگامی كه از خانه بيرون می‏رود متين و سنگين‏ و با وقار باشد ، در طرز رفتار و لباس پوشيدنش هيچگونه عمدی كه باعث‏ تحريك و تهييج شود به كار نبرد ، عملا مرد را به سوی خود دعوت نكند ، زباندار لباس نپوشد ، زباندار راه نرود ، زباندار و معنی‏دار به سخن خود آهنگ ندهد . چه آنكه گاهی اوقات ژستها سخن می‏گويند ، راه رفتن انسان‏ سخن می‏گويد ، طرز حرف زدنش يك حرف ديگری می‏زند . اول از تيپ خودم كه روحانی هستم مثال می‏زنم : اگر يك روحانی برای‏ خودش قيافه و هيكلی برخلاف آنچه عادت و معمول است بسازد ، عمامه را بزرگ و ريش را دراز كند ، عصا و ردائی با هيمنه و شكوه خاص به دست و دوش بگيرد ، اين ژست و قيافه خودش حرف می‏زند ، می‏گويد برای من احترام‏ قائل شويد ، راه برايم باز كنيد ، مؤدب بايستيد ، دست مرا ببوسيد .
همچنين است حالت يك افسر با نشانه‏های عالی افسری كه گردن می‏افرازد ، قدمها را محكم به زمين می‏كوبد ، باد به غبغب می‏اندازد ، صدای خود را موقع حرف زدن كلفت می‏كند . او هم زباندار عمل می‏كند ، به زبان بی زبانی‏ می‏گويد : از من بترسيد ، رعب من را در دلهای خود جا دهيد . همينطور ممكن است زن يك طرز لباس بپوشد يا راه برود كه اطوار و افعالش حرف بزند ، فرياد بزند كه به دنبال من بيا ، سر بسر من بگذار ، متلك بگو ، در مقابل من زانو بزن ، اظهار عشق و پرستش كن . آيا حيثيت زن ايجاب می‏كند كه اينچنين باشد ؟ آيا اگر ساده و آرام‏ بيايد و برود ، حواس پرت كن نباشد و نگاههای شهوت آلود مردان را به‏ سوی خود جلب نكند ، برخلاف حيثيت زن يا برخلاف حيثيت مرد يا برخلاف‏ مصالح اجتماع يا برخلاف اصل آزادی فرد است ؟
آری اگر كسی بگويد زن را بايد در خانه حبس و در را به رويش قفل كرد و به هيچ وجه اجازه بيرون رفتن از خانه به او نداد ، البته اين با آزادی‏ طبيعی و حيثيت انسانی و حقوق خدادادی زن منافات دارد . چنين چيزی در حجابهای غير اسلام بوده است ولی در اسلام نبوده و نيست .
شما اگر از فقهاء بپرسيد آيا صرف بيرون رفتن زن از خانه حرام است ؟ جواب می‏دهند نه . اگر بپرسيد آيا خريد كردن زن و لو اينكه فروشنده مرد باشد حرام است ؟ يعنی نفس عمل بيع و شراء زن اگر طرف مرد باشد حرام‏ است ؟ پاسخ می‏دهند حرام نيست . آيا شركت كردن زن در مجالس و اجتماعات ممنوع است ؟ باز هم جواب منفی است چنانكه در مساجد و مجالس‏ مذهبی و پای منبرها شركت می‏كنند و كسی نگفته است كه صرف شركت كردن زن‏ در جاهائی كه مرد هم وجود دارد حرام است . آيا تحصيل زن ، فن و هنر آموختن زن و باعخره تكميل استعدادهائی كه خداوند در وجود او نهاده است‏ حرام است ؟ باز جواب منفی است .
فقط دو مسأله وجود دارد ، يكی اينكه بايد پوشيده باشد و بيرون رفتن به‏ صورت خودنمائی و تحريك آميز نباشد . و ديگر اينكه مصلحت خانوادگی ايجاب می‏كند كه خارج شدن زن از خانه توأم با جلب رضايت شوهر و مصلحت انديشی او باشد .
البته مرد هم بايد در حدود مصالح خانوادگی نظر بدهد نه بيشتر . گاهی ممكن‏ است رفتن زن به خانه اقوام و فاميل خودش هم مصلحت نباشد . فرض كنيم‏ زن می‏خواهد به خانه خواهر خود برود و فی المثل خواهرش فرد مفسد و فتنه‏ انگيزی است كه زن را عليه مصالح خانوادگی تحريك می‏كند . تجربه هم نشان‏ می‏دهد كه اينگونه قضايا كم نظير نيست . گاهی هست كه رفتن زن حتی به‏ خانه مادرش نيز برخلاف مصلحت خانوادگی است ، همينكه نفس مادر به او برسد تا يك هفته در خانه ناراحتی می‏كند ، بهانه می‏گيرد ، زندگی را تلخ و غير قابل تحمل می‏سازد . در چنين مواردی شوهر حق دارد كه از اين معاشرتهای‏ زبانبخش - كه زيانش نه تنها متوجه مرد است ، متوجه خود به زن و فرزندان ايشان نيز می‏باشد - جلوگيری كند . ولی در مسائلی كه مربوط به‏ مصالح خانواده نيست دخالت مرد مورد ندارد .

 

ركود فعاليتها

 

سومين ايرادی كه بر حجاب می‏گيرند اينست كه سبب ركود و تعطيل‏ فعاليتهائی است كه خلقت در استعداد زن قرار داده است . زن نيز مانند مرد دارای ذوق ، فكر ، فهم ، هوش و استعداد كار است .
اين استعدادها را خدا به او داده است و بيهوده نيست و بايد به ثمر برسد . اساسا هر استعداد طبيعی دليل يك حق طبيعی است . وقتی در آفرينش به‏ يك موجود استعداد و لياقت كاری داده شد ، اين به منزله سند و مدرك‏ است كه وی حق دارد استعداد خود را به فعليت برساند ، منع كردن آن ظلم‏ است . چرا می‏گوئيم همه افراد بشر اعم از زن و مرد حق دارند درس بخوانند و اين حق را برای حيوانات قائل نيستيم ؟ برای اينكه استعداد درس خواندن‏ در بشر وجود دارد و در حيوانات وجود ندارد . در حيوان استعداد تغذيه و توليد مثل وجود دارد و محروم ساختن او از اين كارها برخلاف عدالت است . باز داشتن زن از كوششهائی كه آفرينش به او امكان داده است نه تنها ستم به زن است ، خيانت به اجتماع نيز می‏باشد . هر چيزی كه سبب شود قوای طبيعی و خدادادی انسان معطل و بی اثر بماند به زيان اجتماع است .
عامل انسانی بزرگترين سرمايه اجتماع است . زن نيز انسان است و اجتماع‏ بايد از كار و فعاليت اين عامل و نيروی توليد او بهره‏مند گردد . فلج‏ كردن اين عامل و تضييع نيروی نيمی از افراد اجتماع ، هم برخلاف حق طبيعی‏ فردی زن است و هم برخلاف حق اجتماع و سبب می‏شود كه زن هميشه به صورت‏ سربار و كل بر مرد زندگی كند .
جواب اين اشكال آنست كه حجاب اسلامی كه حدود آن را به زودی بيان‏ خواهيم كرد ، موجب هدر رفتن نيروی زن و ضايع ساختن استعدادهای فطری او نيست . ايراد مذكور بر آن شكلی از حجاب كه در ميان هنديها يا ايرانيان‏ قديم يا يهوديان متداول بوده است وارد است . ولی حجاب اسلام نمی‏گويد كه‏ بايد زن را در خانه محبوس كرد و جلوی بروز استعدادهای او را گرفت . مبنای حجاب در اسلام چنانكه گفتيم اينست كه التذاذات جنسی بايد به محيط خانوادگی و به همسر مشروع اختصاص يابد و محيط اجتماع ، خالص برای كار و فعاليت باشد . به همين جهت به زن اجازه نمی‏دهد كه وقتی از خانه بيرون‏ می‏رود موجبات تحريك مردان را فراهم كند و به مرد هم اجازه نمی‏دهد كه‏ چشم چرانی كند . چنين حجابی نه تنها نيروی كار زن را فلج نمی‏كند ، موجب‏ تقويت نيروی كار اجتماع نيز می‏باشد .
اگر مرد تمتعات جنسی را منحصر به همسر قانونی خود كند و تصميم بگيرد همينكه از كنار همسر خود بيرون آمد و پا به درون‏ اجتماع گذاشت ، ديگر درباره اين مسائل نينديشد ، قطعا در اين صورت بهتر می‏تواند فعال باشد تا اينكه همه فكرش متوجه اين زن و آن دختر و اين قدر و بالا و اين طنازی و آن عشوه‏گری باشد و دائما نقشه طرح كند كه چگونه با فلان خانم آشنا شود .
آيا اگر زن ساده و سنگين به دنبال كار خود برود برای اجتماع بهتر است‏ يا آنكه برای يك بيرون رفتن چند ساعت پای آئينه و ميز توالت وقت خود را تلف كند و زمانی هم كه بيرون رفت تمام سعيش اين باشد كه افكار مردان را متوجه خود سازد و جوانان را كه بايد مظهر اراده و فعاليت و تصميم اجتماع باشند به موجوداتی هوسباز و چشم چران و بی اراده تبديل كند ؟
عجبا ! به بهانه اينكه حجاب ، نيمی از افراد اجتماع را فلج كرده است‏ ، با بی حجابی و بی‏بند و باری نيروی تمام افراد زن و مرد را فلج كرده‏اند . كار زن پرداختن به خودآرايی و صرف وقت در پای ميز توالت برای بيرون‏ رفتن ، و كار مرد چشم چرانی و شكارچيگری شده است .
در اينجا بد نيست متن شكايت مردی را از زنش كه در يكی از مجلات‏ زنانه درج شده بود ذكر كنم تا معلوم شود اوضاع حاضر ، زنان را به صورت‏ چه موجوداتی در آورده است .
در آن نامه چنين نوشته است : " زنم در موقع خواب به يك دلقك درست و حسابی مبدل می‏گردد . موقع‏ خواب برای اينكه موهايش خراب نشود يك كلاه توری بزرگ به سرش می‏بندد . بعد لباس خواب می‏پوشد . در اين موقع است كه جلو آئينه ميز توالت می‏نشيند و گريم صورتش را با شير پاك كن می‏شويد .
وقتی رويش را بر می‏گرداند احساس می‏كنم او زن من نيست زيرا اصلا شكل‏ سابق را ندارد . ابروهايش را تراشيده و چون مداد ابرو را پاك كرده بی‏ ابرو می‏شود . از صورتش بوی نامطبوعی به مشام من می‏رسد زيرا كرمی كه برای‏ چين و چروك به صورتش می‏مالد بوی كافور می‏دهد و مرا به ياد قبرستان‏ می‏اندازد . كاش كار به همين جا ختم می‏شد ، ولی اين تازه مقدمه كار است‏ . چند دقيقه‏ای در اتاق راه می‏رود و جمع و جور می‏كند آنگاه كلفت خانه را صدا می‏كند و می‏گويد كيسه‏ها را بياور ، كلفت با چهار كيسه متقالی بالا می‏آيد . خانم روی تخت می‏خوابد و كلفت كيسه‏ها را به دست و پای او می‏كند و بيخ آن را با نخ می‏بندد . چون ناخنهای دست و پايش مانيكور شده و دراز است ، برای اينكه به لحاف نگيرد و چند شش نشود و احيانا نشكند دست و پای خود را در كيسه می‏كند و به همين ترتيب می‏خوابد " .
آری اينست زنی كه بر اثر به اصطلاح بی حجابی " آزاد " شده به صورت‏ نيروی فعال اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی در آمده است ! آنكه اسلام‏ نمی‏خواهد اينست كه زن به صورت چنين موجود مهملی در آيد كه كارش فقط استهلاك ثروت و فاسد كردن اخلاق اجتماع و خراب كردن بنيان خانواده باشد . اسلام با فعاليت واقعی اجتماعی و اقتصادی و فرهنگی هرگز مخالف نيست .
متون اسلام و تاريخ اسلام گواه اين مطلب است . در اوضاع و احوال تجدد مابی بی منطق حاضر جز در دهات و در ميان افراد سخت متدين كه اصول اسلامی را رعايت می‏كنند زنی پيدا نمی‏كنيد كه نيروی او واقعا صرف فعاليتهای مفيد اجتماعی يا فرهنگی يا اقتصادی بشود . آری يك نوع فعاليت اقتصادی رائج شده است كه بايد آنرا ثمره بی حجابی‏ دانست و آن اينست كه بنكدار به جای اينكه بكوشد جنس بهتر و مرغوبتر برای مشتريان خود تهيه كند ، يك مانكن را به عنوان فروشنده می‏آورد ، نيروی زنانگی و سرمايه عصمت و عفاف او را استخدام می‏كند و وسيله پول در آوردن و خالی كردن جيبها قرار می‏دهد . يك فروشنده بايد كالا را همانطوری‏ كه هست به مشتری ارائه دهد ولی يك دختر خوشگل فروشنده با ادا و اطوار و ژستهای زنانه و در معرض قرار دادن جاذبه جنسی خود مشتری را جلب می‏كند .
بسياری از افراد كه اصلا مشتری نيستند برای اينكه چند دقيقه با او حرف‏ بزنند يك چيزی هم می‏خرند . آيا اين فعاليت اجتماعی است ؟ آيا اين تجارت است يا كلاهبرداری و رذالت ؟ می‏گويند زن را توی كيسه سياه نپيچيد . ما نمی‏گوئيم زن خود را در كيسه سياه بپيچيد ولی آيا بايد طوری لباس‏ بپوشد و در اجتماع عمومی ظاهر شود كه برجستگی پستانهايش را هم به مردان‏ شهوتران و چشم چران نشان بدهد و از آنطور كه هست بهتر و جاذبتر برای‏ آنها جلوه دهد ؟ از وسائل مصنوعی در زير لباس استفاده كند تا چاقی و زيبائی مصنوعی را هم برای فريفتن و دل ربودن مردان بيگانه به مدد بگيرد ؟
اين مدها و لباسهای تحريك آميز برای چه به وجود آمده است ؟ آيا برای‏ اينست كه بانوان آن لباسها را برای همسرانشان بپوشند ؟ ! اين كفشهای‏ پاشنه بلند برای چيست ؟ جز برای اينست كه حركات ماهيچه‏های كفل را به ديگران نشان دهد ؟ آيا لباسهائی كه نازك كاری‏ها و برجستگيهای بدن را نشان می‏دهد جز برای تهييج مردان و برای صيادی است ؟ عملا غالب خانمهائی كه از اين نوع كفشها و لباسها و آرايشها استفاده‏ می‏كنند ، تنها مردی را كه در نظر نمی‏گيرند شوهران خودشان است . زن می‏تواند در ميان زنان و در ميان محارم خود از هر نوع لباس و آرايشی‏ استفاده كند اما متأسفانه تقليد از زنان غربی برای هدف و منظور ديگری‏ است .
غريزه خودآرائی و شكارچيگری در زن غريزه عجيبی است . وای اگر مردان هم‏ به آن دامن بزنند و مدسازان و طراحان نواقص كار آنان را برطرف كنند و مصلحين اجتماع ! هم تشويق كنند .
اگر دختران در اجتماعات عمومی لباس ساده بپوشند ، كفش ساده به پا كنند ، با چادر يا با پالتو و روسری كامل به مدرسه و دانشگاه بروند ، آيا در چنين شرايطی بهتر درس می‏خوانند يا با وضعی كه مشاهده می‏كنيم ؟ اصولا اگر التذاذهای جنسی و منظورهای شهوانی در كار نيست چه اصراری است كه‏ بيرون رفتن زن به اين شكل باشد ؟ چرا اصرار می‏ورزند كه دبيرستانهای مختلط به وجود آورند ؟
من شنيده‏ام در پاكستان معمول بوده است - نمی‏دانم الان هم معمول هست يا نه - كه در كلاسهای دانشگاه بخش پسران و دختران به وسيله پرده‏ای از يكديگر جدا باشد و فقط استادی كه پشت تريبون قرار می‏گيرد مشرف بر هر دو باشد . آيا بدين طريق درس‏ خواندن چه اشكالی دارد ؟

 

افزايش التهابها

 

يك ايراد ديگر كه بر حجاب گرفته‏اند اينست كه ايجاد حريم ميان زن و مرد بر اشتياقها و التهابها می‏افزايد و طبق اصل " الانسان حريص علی ما منع منه " ، حرص و ولع نسبت به اعمال جنسی را در زن و مرد بيشتر می‏كند . به علاوه ، سركوب كردن غرائز موجب انواع اختلالهای روانی و بيماريهای‏ روحی می‏گردد . در روانشناسی جديد و مخصوصا در مكتب روانكاوی فرويد روی محروميتها و ناكاميها بسيار تكيه شده است . فرويد می‏گويد : ناكاميها معلول قيود اجتماعی است و پيشنهاد می‏كند كه تا ممكن است بايد غريزه را آزاد گذاشت‏ تا ناكامی و عوارض ناشی از آن پيش نيايد .
برتراند راسل در صفحه 69 و 70 ( ترجمه فارسی ) كتاب " جهانی كه من‏ می‏شناسم " می‏گويد : " اثر معمولی تحريم ، عبارت از تحريك حس كنجكاوی عمومی است . و اين تأثير ، هم در مورد ادبيات مستهجن و هم در موارد ديگر مصداق‏ پيدا می‏كند . . . اكنون برای اثر تحريم مثالی می‏زنم : فيلسوف يونانی " امپد كل " جويدن برگهای شجره الغار را خيلی شرم‏آور و زشت می‏پنداشت . او هميشه جزع و فزع می‏كرد از اينكه بايد ده هزار سال به علت جويدن برگ‏ درخت غار در ظلمات خارجی ( دوزخ ) به سر برد . هيچوقت مرا از جويدن‏ برگ غار نهی نكرده‏اند و من هم تاكنون برگ چنين درختی را نجويده‏ام ولی‏ به " امپد كل " تلقين شده بود كه نبايد اين كار را بكند و او هم برگ‏ درخت غار را جويد " .
سپس در جواب اين سؤال كه : " آيا شما عقيده داريد انتشار موضوعهای‏ منافی عفت علاقه مردم را به آنها زياد نمی‏كند ؟ " جواب می‏دهد : " علاقه مردم نسبت بدانها نقصان می‏يابد . فرض كنيد چاپ و انتشار كارت پستال‏های منافی عفت مجاز و آزاد گردد . اگر چنين چيزی بشود اين‏ اوراق برای مدت يك سال يا دو سال مورد استقبال واقع شده سپس مردم از آن خسته می‏شوند و ديگر كسی حتی به آنها نگاه هم نخواهد كرد " . پاسخ اين ايراد اينست كه درست است كه ناكامی ، بالخصوص ناكامی جنسی‏ ، عوارض وخيم و ناگواری دارد و مبارزه با اقتضاء غرائز در حدودی كه مورد نياز طبيعت است غلط است ، ولی برداشتن قيود اجتماعی مشكل را حل نمی‏كند بلكه بر آن می‏افزايد .
در مورد غريزه جنسی و برخی غرائز ديگر ، برداشتن قيود ، عشق به مفهوم‏ واقعی را می‏ميراند ولی طبيعت را هرزه و بی‏بند و بار می‏كند . در اين مورد هر چه عرضه بيشتر گردد هوس و ميل به تنوع افزايش می‏يابد . اينكه راسل می‏گويد : " اگر پخش عكسهای منافی عفت مجاز بشود پس از مدتی مردم خسته خواهند شد و نگاه نخواهند كرد " ، درباره يك عكس‏ بالخصوص و يك نوع بی عفتی بالخصوص صادق است ، ولی در مورد مطلق بی‏ عفتی‏ها صادق نيست يعنی از يك نوع خاص بی عفتی خستگی پيدا می‏شود ولی نه‏ بدين معنی كه تمايل به عفاف جانشين آن شود بلكه بدين معنی كه آتش و عطش روحی زبانه می‏كشد و نوعی ديگر را تقاضا می‏كند . و اين تقاضاها هرگز تمام شدنی نيست .
خود راسل در كتاب زناشوئی و اخلاق اعتراف می‏كند كه عطش روحی در مسائل‏ جنسی غير از حرارت جسمی است . آنچه با ارضاء تسكين می‏يابد حرارت جسمی‏ است نه عطش روحی .
بدين نكته بايد توجه كرد كه آزادی در مسائل جنسی سبب شعله‏ور شدن‏ شهوات به صورت حرص و آز می‏گردد ، از نوع حرص و آزهائی كه در صاحبان‏ حرمسراهای رومی و ايرانی و عرب سراغ داريم . ولی ممنوعيت و حريم ، نيروی عشق و تغزل و تخيل را به صورت يك احساس عالی و رقيق و لطيف و انسانی تحريك می‏كند و رشد می‏دهد و تنها در اين هنگام است كه مبدأ و منشأ خلق هنرها و ابداعها و فلسفه‏ها می‏گردد .
ميان آنچه عشق ناميده می‏شود و به قول ابن سينا " عشق عفيف " ، و آنچه به صورت هوس و حرص و آز و حس تملك در می‏آيد - با اينكه هر دو روحی و پايان ناپذير است - تفاوت بسيار است . عشق ، عميق و متمركز كننده نيروها و يگانه پرست است و اما هوس ، سطحی و پخش كننده نيرو و متمايل به تنوع و هرزه صفت است .
حاجتهای طبيعی بر دو قسم است : يك نوع حاجتهای محدود و سطحی است ، مثل خوردن ، خوابيدن . در اين نوع از حاجتها همينكه ظرفيت غريزه اشباع و حاجت جسمانی مرتفع گردد ، رغبت انسان هم از بين می‏رود و حتی ممكن است‏ به تنفر و انزجار مبدل گردد . ولی يك نوع ديگر از نيازهای طبيعی ، عميق‏ و دريا صفت و هيجان پذير است مانند پول پرستی و جاه‏طلبی .
غريزه جنسی دارای دو جنبه است . از نظر حرارت جسمی از نوع اول است‏ ولی از نظر تمايل روحی دو جنس به يكديگر چنين نيست . برای روشن شدن ، مقايسه‏ای به عمل می‏آوريم :
هر جامعه‏ای از لحاظ خوراك يك مقدار معين تقاضا دارد . يعنی اگر كشوری‏ مثلا بيست ميليون جمعيت داشته باشد مصرف خوراكی آنها معين است كه كمتر از آن نبايد باشد و زيادتر هم اگر باشد نمی‏توانند مصرف كنند ، فرضا اگر گندم زياد داشته باشند به دريا می‏ريزند . درباره اين جامعه اگر بپرسيم‏ مصرف خوراك آن در سال چقدر است ؟

جواب ، مقدار مشخصی خواهد بود . ولی‏ اگر درباره يك جامعه بپرسيم كه از نظر علاقه افراد به پول چقدر احتياج به‏ ثروت هست ؟ يعنی چقدر پول لازم دارد تا حس پول پرستی همه افراد آن را اشباع كند به طوری كه اگر باز هم بخواهيم به آنها پول بدهيم بگويند ديگر سير شده‏ايم ، ميل نداريم و نمی‏توانيم بگيريم ؟ جواب اينست كه اين‏ خواست حدی نخواهد داشت .
علم دوستی هم همين حالت را دارد . در حديثی از پيغمبر اكرم صلی الله‏ عليه و آله آمده است : « منهومان لا يشبعان طالب علم و طالب مال » . يعنی دو گرسنه هرگز سير نمی‏شوند : يكی جوينده علم و ديگر طالب ثروت ، هرچه بيشتر به آنها داده شود اشتهاشان تيزتر می‏گردد .
جاه‏طلبی بشر هم از همين قبيل است . ظرفيت بشر از نظر جاه‏طلبی پايان‏ ناپذير است . هر فردی هر مقام اجتماعی و هر پست عالی را كه به دست‏ آورد باز هم طالب مقام بالاتر است ، و اساسا هر جا كه پای حس تملك به‏ ميان بيايد از پايان پذيری خبری نيست .
غريزه جنسی دو جنبه دارد : جنبه جسمانی و جنبه روحی . از جنبه جسمی‏ محدود است . از اين نظر يك زن يا دو زن برای اشباع مرد كافی است ، ولی‏ از نظر تنوع طلبی و عطش روحی‏ای كه در اين ناحيه ممكن است به وجود آيد شكل ديگری دارد . قبلا اشاره كرديم كه حالت روحی مربوط به اين موضوع دو نوع است : يكی‏ آن است كه به اصطلاح " عشق " ناميده می‏شود ، و همان چيزی است كه در ميان فلاسفه و مخصوصا فلاسفه الهی مطرح است كه آيا ريشه و هدف عشق واقعی‏ ، جسمی و جنسی است و يا ريشه و هدف ديگری دارد كه صددرصد روحی است و يا شق سومی در كار است و آن اينكه از لحاظ ريشه ، جنسی است ولی بعد حالت معنوی پيدا می‏كند و متوجه هدفهای غير جنسی می‏گردد ؟
اين عطش روحی فعلا محل بحث ما نيست ، اين نوع از عطش هميشه جنبه‏ فردی و شخصی دارد يعنی به موضوع خاص و شخص خاص تعلق می‏گيرد و رابطه او را با غير او قطع می‏كند . اين نوع از عطش در زمينه محدوديتها و محروميتها به وجود می‏آيد .
نوعی ديگر عطش روحی آن است كه به صورت حرص و آز در می‏آيد كه از شؤون حس تملك است و يا آميخته‏ای است از دو غريزه پايان ناپذير : شهوت جنسی و حس تملك ، آن همان است كه در صاحبان حرمسراهای قديم و در اغلب پولداران و غير پولداران عصر ما وجود دارد . اين نوع از عطش تمايل‏ به تنوع دارد . از يكی سير می‏شود و متوجه ديگری می‏گردد . در عين اينكه‏ دهها نفر در اختيار دارد در بند دهها نفر ديگر است و همين نوع از عطش‏ است كه در زمينه بی‏بند و باری‏ها و معاشرتهای به اصطلاح آزاد به وجود می‏آيد . اين نوع از عطش است كه هوس ناميده می‏شود .
همانطور كه در گذشته گفتيم : عشق ، عميق و متمركز كننده نيروها و تقويت كننده نيروی تخيل و يگانه‏پرست است ، و اما هوس ، سطحی و پخش‏ كننده نيروها و متمايل به تنوع و تفنن و هرزه صفت است . اين نوع از عطش كه هوس ناميده می‏شود ارضاء شدنی نيست . اگر مردی در اين مجرا بيفتد ، فرضا حرمسرائی نظير حرمسرای هارون الرشيد و خسرو پرويز داشته باشد پر از زيبا رويان كه سالی يك بار به هر يك نوبت نرسد ، باز اگر بشنود كه در اقصی نقاط جهان يك زيباروی ديگر هست ، طالب آن‏ خواهد شد . نمی‏گويد بس است ديگر سير شده‏ام . حالت جهنم را دارد كه هر چه به آن داده شود باز هم به دنبال زيادتر است . خدا در قرآن می‏فرمايد : « يوم نقول لجهنم هل امتعت و تقول هل من مزيد »به جهنم می‏گوئيم پر شدی‏ ؟ سير شدی ؟ می‏گويد آيا بازهم هست ؟ چشم هرگز از ديدن زيبا رويان سير نمی‏شود و دل هم به دنبال چشم می‏رود . به قول شاعر :

دل برود ، چشم چو مايل بود

دست نظر رشته كش دل بود

در اينگونه حالات سير كردن و ارضاء از راه فراوانی ، امكان ندارد و اگر كسی بخواهد از اين راه وارد شود درست مثل آن است كه بخواهد آتش را با هيزم سير كند .
به طور كلی در طبيعت انسانی از نظر خواسته‏های روحی ، محدوديت در كار نيست . انسان روحا طالب بی نهايت آفريده شده است . وقتی هم كه‏ خواسته‏های روحی در مسير ماديات قرار گرفت به هيچ حدی متوقف نمی‏شود ، رسيدن به هر مرحله‏ای ميل و طلب مرحله ديگر را در او به وجود می‏آورد . اشتباه كرده‏اند كسانی كه طغيان نفس اماره و احساسات شهوانی را تنها معلول محروميتها و عقده‏های ناشی از محروميتها دانسته‏اند . همانطور كه‏ محروميتها سبب طغيان و شعله‏ور شدن شهوات می‏گردد ، پيروی و اطاعت و تسليم مطلق نيز سبب طغيان و شعله‏ور شدن آتش شهوات می‏گردد . امثال‏ فرويد آن طرف سكه را خوانده‏اند و از اين طرف سكه غافل مانده‏اند . ناصحان و عارفان ما كاملا بدين نكته پی برده بودند . در ادبيات فارسی و عربی زياد بدين نكته اشاره شده است . سعدی می‏گويد :

فرشته خوی شود آدمی زكم خوردن

و گر خورد چو بهائم بيفتد او چو جماد

مراد هر كه برآری مطيع امر تو گشت خلاف نفس كه فرمان دهد چو يافت‏ مراد بوصيری مصری در قصيده معروف " برده " كه از شاهكارهای ادبيات اسلامی‏ است و در مدح رسول اكرم صلی الله عليه و آله است و ضمنا پند و اندرزهائی هم دارد می‏گويد :

النفس كالطفل ان تهمله شب علی

حب الرضاع و ان تفطمه ينفطم

يعنی نفس همچون طفل است كه به پستان علاقه‏مند است . اگر او را به حال‏ خود بگذاری با همين ميل باقی می‏ماند و روز به روز ريشه‏دارتر می‏شود و اگر او را از شير بگيری به ترك پستان خود می‏گيرد . ديگری می‏گويد :

النفس راغبة اذا رغبتها

و اذا ترد الی قليل تقنع

يعنی هر چه موجبات رغبت نفس را فراهم كنی بر رغبت می‏افزايد ولی اگر او را به كم عادت دهی قناعت پيشه می‏كند . اشتباه فرويد و امثال او در اينست كه پنداشته‏اند تنها راه آرام كردن‏ غرائز ، ارضاء و اشباع بی حد و حصر آنها است . اينها فقط متوجه‏ محدوديتها و ممنوعيتها و عواقب سوء آنها شده‏اند و مدعی هستند كه قيد و ممنوعيت ، غريزه را عاصی و منحرف و سركش و نا آرام می‏سازد . طرحشان‏ اينست كه برای ايجاد آرامش اين غريزه ، بايد به آن آزادی مطلق داد آن‏ هم بدين معنی كه به زن اجازه هر جلوه‏گری و به مرد اجازه هر تماسی داده شود . اينها چون يك طرف قضيه را خوانده‏اند توجه نكرده‏اند كه همانطور كه‏ محدوديت و ممنوعيت ، غريزه را سركوب و توليد عقده می‏كند ، رها كردن و تسليم شدن و در معرض تحريكات و تهييجات در آوردن آنرا ديوانه می‏سازد ، و چون اين امكان وجود ندارد كه هر خواسته‏ای برای هر فردی برآورده شود ، بلكه امكان ندارد همه خواسته‏های بی پايان يك فرد برآورده شود غريزه بدتر سركوب می‏شود و عقده روحی به وجود می‏آيد .
به عقيده ما برای آرامش غريزه دو چيز لازم است : يكی ارضاء غريزه در حد حاجت طبيعی ، و ديگر جلوگيری از تهييج و تحريك آن . انسان از لحاظ حوائج طبيعی مانند چاه نفت است كه تراكم و تجمع گازهای‏ داخلی آن ، خطر انفجار را به وجود می‏آورد . در اين صورت بايد گاز آن را خارج كرد و به آتش داد ولی اين آتش را هرگز باز طعمه زياد نمی‏توان سير كرد . اينكه اجتماع به وسائل مختلف سمعی و بصری و لمسی موجبات هيجان غريزه‏ را فراهم كند و آنگاه بخواهد با ارضاء ، غريزه ديوانه شده را آرام كند ميسر نخواهد شد . هرگز بدين وسيله نمی‏توان آرامش و رضايت ايجاد كرد ،
بلكه بر اضطراب و تلاطم و نارضائی غريزه با هزاران عوارض روانی و جنايات ناشی از آن ، افزوده می‏شود . تحريك و تهييج بی حساب غريزه جنسی عوارض وخيم ديگری نظير بلوغهای‏ زودرس و پيری و فرسودگی نيز دارد . از اينجا معلوم می‏شود كه عارفان و نكته سنجان ما كه می‏گويند : مراد هر كه برآری مطيع نفس تو گشت خلاف نفس كه فرمان دهد چو يافت‏ مراد با روشن بينی و روشن ضميری عارفانه خود به نكاتی برخورد كرده‏اند كه اين‏ آقايان روانشناس روانكاو كه در عصر علوم ، نامشان جهان را پر كرده متوجه‏ نشده‏اند .
اما اينكه می‏گويند : الانسان حريص علی ما منع منه مطلب صحيحی است ولی‏ نيازمند به توضيح است . انسان به چيزی حرص می‏ورزد كه هم از آن ممنوع‏ شود و هم به سوی آن تحريك شود ، به اصطلاح تمنای چيزی را در وجود شخصی‏ بيدار كنند و آنگاه او را ممنوع سازند . اما اگر امری اصلا عرضه نشود يا كمتر عرضه شود ، حرص و ولع هم نسبت بدان كمتر خواهد بود . فرويد كه طرفدار سرسخت آزادی غريزه جنسی بود ، خود متوجه شد كه خطا رفته است ، لذا پيشنهاد كرد كه بايد آن را از راه خاص خودش به مسير ديگری منحرف كرد و به مسائل علمی و هنری نظير نقاشی و غيره منعطف ساخت‏ و به اصطلاح طرفدار تصعيد شد . زيرا تجربه و آمار نشان داده بود كه با برداشتن قيود اجتماعی ، بيماريها و عوارض روانی ناشی از غريزه جنسی‏ بيشتر شده است . من نمی‏دانم آقای فرويد كه طرفدار تصعيد است از چه راه‏ آنرا پيشنهاد می‏كند . آيا جز از طريق محدود كردن است ؟
در گذشته افراد بی‏خبر ، به دانشجويان بيخبرتر از خود می‏گفتند انحراف‏ جنسی ، يعنی هم جنس بازی ، فقط در ميان شرقيها رائج است و علتش هم دسترسی نداشتن به زن بر اثر قيود زياد و حجاب است . اما طولی نكشيد كه معلوم شد رواج اين عمل زشت در ميان‏ اروپائيها صد درجه بيشتر از شرقيها است .
ما انكار نمی‏كنيم كه دسترسی نداشتن به زن موجب انحراف می‏شود و بايد شرائط ازدواج قانونی را سهل كرد ، ولی بدون شك آن مقدار كه تبرج و خودنمائی زن در اجتماع و معاشرتهای آزاد سبب انحراف جنسی می‏شود به‏ مراتب بيشتر از آن است كه محروميت و دست نارسی سبب می‏گردد . اگر در مشرق زمين محروميتها باعث انحراف جنسی و همجنس بازی شده است‏ ، در اروپا شهوترانيهای زياد باعث اين انحراف گشته است ، تا آنجا كه‏ در بعضی كشورها همانطور كه در روزنامه‏های خبری خوانديم رسمی و قانونی شد ، و گفته شد چون ملت انگلستان عملا اين كار را پذيرفته است قوه مقننه‏ بايد از ملت پيروی كند . يعنی نوعی رفراندوم قهری صورت گرفته است .
بالاتر اينكه در مجله‏ای خواندم در بعضی كشورهای اروپائی پسرها رسما با يكديگر ازدواج می‏كنند . در شرق هم ، محرومين آن قدر سبب رواج انحراف جنسی نبودند كه صاحبان‏ حرمسراها بودند ، و به اصطلاح اعراب ، اين انحراف از " بلاط " ملوك و سلاطين آغاز شده است .

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم شهریور 1385ساعت 17:46  توسط حمید رضا الوندی  | 

حجاب 12

قسمت دوازدهم

برای مطالعه قسمت های قبل بر روی تصویر بالا و یا اینجا کلیک کنید

سيمای حقيقی مسأله حجاب

 

حقيقت امر اينست كه در مسأله پوشش - و به اصطلاح عصر اخير حجاب - سخن در اين نيست كه آيا زن خوب است پوشيده در اجتماع ظاهر شود يا عريان ؟ روح سخن اينست كه آيا زن و تمتعات مرد از زن بايد رايگان باشد ؟ آيا مرد بايد حق داشته باشد كه از هر زنی در هر محفلی حداكثر تمتعات‏ را به استثناء زنا ببرد يا نه ؟
اسلام كه به روح مسائل می‏نگرد جواب می‏دهد : خير ، مردان فقط در محيط خانوادگی و در كادر قانون ازدواج و همراه با يك سلسله تعهدات سنگين‏ می‏توانند از زنان به عنوان همسران قانونی كامجوئی كنند ، اما در محيط اجتماع استفاده از زنان بيگانه ممنوع است . و زنان نيز از اينكه مردان‏ را در خارج از كانون خانوادگی كامياب سازند به هر صورت و به هر شكل‏ ممنوع می‏باشند . درست است كه صورت ظاهر مسأله اينست كه زن چه بكند ؟ پوشيده بيرون‏ بيايد يا عريان ؟ يعنی آنكس كه مسأله به نام او عنوان می‏شود زن است ، و احيانا مسأله با لحن دلسوزانه‏ای طرح می‏شود كه آيا بهتر است زن آزاد باشد يا محكوم و اسير و در حجاب ؟ اما روح مسأله و باطن مطلب چيز ديگر است‏ و آن اينكه آيا مرد بايد در بهره‏كشی جنسی از زن ، جز از جهت زنا ، آزادی‏ مطلق داشته باشد يا نه ؟ يعنی آنكه در اين مسأله ذی نفع است مرد است نه‏ زن ، و لااقل مرد از زن در اين مسأله ذی نفع‏تر است . به قول ويل دورانت‏ دامنهای كوتاه برای همه جهانيان بجز خياطان نعمتی است " .
پس روح مسأله ، محدوديت كاميابيها به محيط خانوادگی و همسران مشروع ، يا آزاد بودن كاميابيها و كشيده شدن آنها به محيط اجتماع است . اسلام‏ طرفدار فرضيه اول است .
از نظر اسلام محدوديت كاميابيهای جنسی به محيط خانوادگی و همسران مشروع‏ ، از جنبه روانی به بهداشت روانی اجتماع كمك می‏كند ، و از جنبه‏ خانوادگی سبب تحكيم روابط افراد خانواده و برقراری صميميت كامل بين‏ زوجين می‏گردد ، و از جنبه اجتماعی موجب حفظ و استيفاء نيروی كار و فعاليت اجتماع می‏گردد ، و از نظر وضع زن در برابر مرد ، سبب می‏گردد كه‏ ارزش زن در برابر مرد بالا رود .
فلسفه پوشش اسلامی به نظر ما چند چيز است . بعضی از آنها جنبه روانی‏ دارد و بعضی جنبه خانه و خانوادگی ، و بعضی ديگر جنبه اجتماعی ، و بعضی‏ مربوط است به بالا بردن احترام زن و جلوگيری از ابتذال او . حجاب در اسلام از يك مسأله كلی‏تر و اساسی‏تری ريشه می‏گيرد و آن اينست‏ كه اسلام می‏خواهد انواع التذاذهای جنسی ، چه بصری و لمسی و چه نوع ديگر به‏ محيط خانوادگی و در كادر ازدواج قانونی اختصاص يابد ، اجتماع منحصرا برای كار و فعاليت باشد . برخلاف سيستم غربی عصر حاضر كه كار و فعاليت‏ را با لذتجوئيهای جنسی به هم می‏آميز دل ، اسلام می‏خواهد اين دو محيط را كاملا از يكديگر تفكيك كند .
اكنون به شرح چهار قسمت فوق می‏پردازيم :

 

 آرامش روانی

 

نبودن حريم ميان زن و مرد و آزادی معاشرتهای بی بندوبار ، هيجانها و التهابهای جنسی را فزون می‏بخشد و تقاضای سكس را به صورت يك عطش روحی‏ و يك خواست اشباع نشدنی در می‏آورد . غريزه جنسی ، غريزه‏ای نيرومند ، عميق و " دريا صفت " است ، هر چه بيشتر اطاعت شود سركش‏تر می‏گردد ، همچون آتش كه هر چه به آن بيشتر خوراك بدهند ، شعله ورتر می‏شود . برای‏ درك اين مطلب به دو چيز بايد توجه داشت :
 تاريخ همانطوری كه از آزمندان ثروت ياد می‏كند كه با حرص و آزی‏ حيرت‏آور در پی گرد آوردن پول و ثروت بوده‏اند و هرچه بيشتر جمع‏ می‏كرده‏اند حريصتر می‏شده‏اند ، همچنين از آزمندانی در زمينه مسائل جنسی ياد می‏كند . اينها نيز به هيچ وجه از نظر حس تصرف تملك زيبا رو يان در يك‏ حدی متوقف نشده‏اند . صاحبان حرمسراها و در واقع همه كسانی كه قدرت‏ استفاده داشته‏اند چنين بوده‏اند . كريستن سن نويسنده كتاب " ايران در زمان ساسانيان " در فصل نهم‏ كتاب خويش می‏نويسد :
"
در نقش شكار طاق بستان فقط چند تن از سه هزار زنی كه خسرو ( پرويز ( در حرم داشت می‏بينيم . اين شهريار هيچگاه از اين ميل سير نمی‏شد . دوشيزگان و بيوگان و زنان صاحب اولاد را در هر جا نشان می‏دادند ، به حرم‏ خود می‏آورد . هر زمان كه ميل تجديد حرم می‏كرد ، نامه‏ای چند به فرمانروايان اطراف می‏فرستاد و در آن وصف زن كامل عيار را درج می‏كرد . پس عمال او هرجا زنی را با وصف نامه مناسب می‏ديدند ، به خدمت می‏بردند " .
از اينگونه جريانها در تاريخ قديم بسيار می‏توان يافت . در جديد اين‏ جريانها به شكل حرمسرا نيست ، به شكل ديگر است ، با اين تفاوت كه در جديد لزومی ندارد كسی به اندازه خسرو پرويز و هارون الرشيد امكانات‏ داشته باشد . در جديد به بركت تجدد فرنگی ، برای مردی كه يك صد هزارم‏ پرويز و هارون امكانات داشته باشد ميسر است كه به اندازه آنها از جنس‏ زن بهره‏كشی كند .
 هيچ فكر كرده‏ايد كه حس " تغزل " در بشر چه حسی است ؟ قسمتی از ادبيات جهان عشق و غزل است . در اين بخش از ادبيات ، مرد ، محبوب و معشوق خود را ستايش می‏كند ، به پيشگاه او نياز می‏برد ، او را بزرگ و خود را كوچك جلوه می‏دهد ، خود را نياز می‏برد ، او را بزرگ و خود را كوچك جلوه می‏دهد ، خود را نيازمند كوچكترين عنايت او می‏داند ، مدعی‏ می‏شود كه محبوب و معشوق " صد ملك جان به نيم نظر می‏تواند بخرد ، پس‏ چرا در اين معامله تقصير می‏كند " از فراق او دردمندانه می‏نالد . اين چيست ؟ چرا بشر در مورد ساير نيازهای خود چنين نمی‏كند ؟ آيا تاكنون ديده‏ايد كه يك آدم پول پرست برای پول ، و يك آدم جاه‏پرست برای‏ جاه و مقام غزلسرائی كرده است ؟ ! آيا تاكنون كسی برای نان غزلسرائی‏ كرده است ؟ چرا هر كسی از شعر و غزل ديگری خوشش می‏آيد ؟ چرا همه از ديوان حافظ اينقدر لذت می‏برند ؟ آيا جز اين است كه همه كس آنرا با زبان يك غريزه عميق كه سراپای وجودش را گرفته است منطبق می‏بيند ؟ چه‏ قدر اشتباه می‏كنند كسانی كه می‏گويند يگانه عامل اساسی فعاليتهای بشر عامل‏ اقتصاد است !
بشر برای عشقهای جنسی خود موسيقی خاصی دارد ، همچنانكه برای معنويات‏ نيز موسيقی خاص دارد ، در صورتی كه برای حاجتهای صرفا مادی از قبيل آب‏ و نان و موسيقی ندارد .
من نمی‏خواهم ادعا كنم كه تمام عشقها جنسی است و هم هرگز نمی‏گويم كه‏ حافظ و سعدی و ساير غزلسرايان صرفا از زبان غريزه جنسی سخن گفته‏اند . اين‏ مبحث ، مبحث ديگری است كه جداگانه بايد بحث شود . ولی قدر مسلم اينست كه بسياری از عشقها و غزلها عشق و غزلهائی است كه‏ مرد برای زن داشته است . همين قدر كافی است كه بدانيم توجه مرد به زن‏ از نوع توجه به نان و آب نيست كه با سير شدن شكم اقناع شود ، بلكه يا به صورت حرص و آز و تنوع پرستی در می‏آيد و يا به صورت عشق و غزل . ما بعدا در اين باره بحث خواهيم كرد كه در چه شرائطی حالت حرص و آز جنسی‏ تقويت می‏شود و در چه شرائطی شكل عشق و غزل پيدا می‏كند و رنگ معنوی به‏
خود می‏گيرد .
به هر حال اسلام به قدرت شگرف اين غريزه آتشين توجه كامل كرده است . روايات زيادی درباره خطرناك بودن غريزه‏ای كه مرد و زن را به يكديگر پيوند می‏دهد وارد شده است . اسلام تدابيری برای تعديل و رام كردن اين غريزه انديشيده است و در اين‏ زمينه هم برای زنان و هم برای مردان ، تكليف معين كرده است . يك وظيفه مشترك كه برای زن و مرد ، هر دو ، مقرر فرموده مربوط به نگاه كردن است :
« قل للمؤمنين يغضوا من ابصارهم و يحفظوا فروجهم . . . قل للمؤمنات‏ يغضضن من ابصارهن و يحفظن فروجهن ».
خلاصه اين دستور اينست كه زن و مرد نبايد به يكديگر خيره شوند ، نبايد چشم چرانی كنند ، نبايد نگاههای مملو از شهوت به يكديگر بدوزند ، نبايد به قصد لذت بردن به يكديگر نگاه كنند . يك وظيفه هم خاص زنان مقرر فرموده است و آن اينست كه بدن خود را از مردان بيگانه پوشيده دارند و در اجتماع به جلوه‏گری و دلربائی نپردازند . به هيچ وجه و هيچ صورت و با هيچ شكل و رنگ و بهانه‏ای كاری نكنند كه موجبات تحريك مردان بيگانه را فراهم كنند .
روح بشر فوق العاده تحريك پذير است . اشتباه است كه گمان كنيم‏ تحريك پذيری روح بشر محدود به حد خاصی است و از آن پس آرام می‏گيرد . همانطور كه بشر - اعم از مرد و زن - در ناحيه ثروت و مقام از تصاحب‏ ثروت و از تملك جاه و مقام سير نمی‏شود و اشباع نمی‏گردد ، در ناحيه جنسی‏ نيز چنين است . هيچ مردی از تصاحب زيبا رويان و هيچ زنی از متوجه كردن‏ مردان و تصاحب قلب آنان و بالاخره هيچ دلی از هوس سير نمی‏شود . و از طرفی تقاضای نامحدود خواه ناخواه انجام ناشدنی است و هميشه مقرون‏ است به نوعی احساس محروميت . دست نيافتن به آرزوها به نوبه خود منجر به اختلالات روحی و بيماريهای روانی می‏گردد . چرا در دنيای غرب اينهمه بيماری روانی زياد شده است ؟ علتش آزادی‏ اخلاقی و جنسی و تحريكات فراوان سكسی است كه به وسيله جرائد و مجلات و سينماها و تئاترها و محافل و مجالس رسمی و غير رسمی و حتی خيابانها و كوچه‏ها انجام می‏شود .
اما علت اينكه در اسلام دستور پوشش اختصاص به زنان يافته است اين‏ است كه ميل به خودنمائی و خودآرائی مخصوص زنان است . از نظر تصاحب‏ قلبها و دلها مرد شكار است و زن شكارچی ، همچنانكه از نظر تصاحب جسم و تن ، زن شكار است و مرد شكارچی . ميل زن به خودآرائی از اين نوع حس‏ شكارچيگری او ناشی می‏شود . در هيچ جای دنيا سابقه ندارد كه مردان لباسهای‏ بدن نما و آرايشهای تحريك كننده به كار برند . اين زن است كه به حكم‏ طبيعت خاص خود می‏خواهد دلبری كند و مرد را دلباخته و در دام علاقه به‏ خود اسير سازد . لهذا انحراف تبرج و برهنگی از انحرافهای مخصوص زنان‏ است و دستور پوشش هم برای آنان مقرر گرديده است . اما درباره طغيان پذيری غريزه جنسی و اينكه بر خلاف ادعای افرادی مانند راسل ، غريزه جنسی با آزاد گذاشتن كامل و خصوصا با فراهم كردن وسائل‏ تحريك هرگز سير نمی‏شود و اشباع نمی‏گردد و همچنين درباره انحراف " چشم‏ چرانی " در مردان و انحراف " تبرج " در زنان ، باز هم بحث خواهيم‏ كرد .

 

2ـ احكام پيوند خانوادگی

 

شك نيست كه هر چيزی كه موجب تحكيم پيوند خانوادگی و سبب صميميت رابطه زوجين گردد ، برای كانون خانواده مفيد است و در ايجاد آن بايد حداكثر كوشش مبذول شود . و بالعكس هر چيزی كه‏ باعث سستی روابط زوجين و دلسردی آنان گردد به حال زندگی خانوادگی‏ زيانمند است و بايد با آن مبارزه كرد . اختصاص يافتن استمتاعات و التذاذهای جنسی به محيط خانوادگی و در كادر ازدواج مشروع ، پيوند زن و شوهری را محكم می‏سازد و موجب اتصال بيشتر زوجين به يكديگر می‏شود .
فلسفه پوشش و منع كاميابی جنسی از غير همسر مشروع ، از نظر اجتماع‏ خانوادگی اينست كه همسر قانونی شخص از لحاظ روانی عامل خوشبخت كردن او به شمار برود ، در حالی كه در سيستم آزادی كاميابی ، همسر قانونی از لحاظ روانی يك نفر رقيب و مزاحم و زندانبان به شمار می‏رود و در نتيجه كانون‏ خانوادگی براساس دشمنی و نفرت پايه‏گذاری می‏شود . علت اينكه جوانان امروز از ازدواج گريزانند و هر وقت به آنان پيشنهاد می‏شود ، جواب می‏دهند كه حالا زود است ، ما هنوز بچه‏ايم ، و يا به عناوين‏ ديگر از زير بار آن شانه خالی می‏كنند همين است . و حال آنكه در قديم يكی‏ از شيرين‏ترين آرزوهای جوانان ازدواج بود . جوانان پيش از آنكه به بركت‏ دنيای اروپا كالای زن اينهمه ارزان و فراوان گردد ، " شب زفاف را كم از تخت پادشاهی " نمی‏دانستند .
ازدواج در قديم پس از يك دوران انتظار و آرزومندی انجام می‏گرفت و به‏ همين دليل زوجين يكديگر را عامل نيكبختی و سعادت خود می‏دانستند ، ولی امروز كامجوئيهای جنسی در غير كادر ازدواج به‏ حد اعلی فراهم است و دليلی برای آن اشتياقها وجود ندارد .
معاشرتهای آزاد و بی‏بند وبار پسران و دختران ، ازدواج را به صورت يك‏ وظيفه و تكليف و محدوديت در آورده است كه بايد آن را با توصيه‏های‏ اخلاقی و يا احيانا - چنانكه برخی از جرائد پيشنهاد می‏كنند - با اعمال زور بر جوانان تحميل كرد .
تفاوت آن جامعه كه روابط جنسی را محدود می‏كند به محيط خانوادگی و كادر ازدواج قانونی ، با اجتماعی كه روابط آزاد در آن اجازه داده می‏شود اينست‏ كه ازدواج در اجتماع اول پايان انتظار و محروميت ، و در اجتماع دوم آغاز محروميت و محدوديت است . در سيستم روابط آزاد جنسی ، پيمان ازدواج به‏ دوران آزادی دختر و پسر خاتمه می‏دهد و آنها را ملزم می‏سازد كه به يكديگر وفادار باشند و در سيستم اسلامی به محروميت و انتظار آنان پايان می‏بخشد .
سيستم روابط آزاد اولا موجب می‏شود كه پسران تا جائی كه ممكن است از ازدواج و تشكيل خانواده سر باز زنند و فقط هنگامی كه نيروهای جوانی و شور و نشاط آنها رو به ضعف و سستی می‏نهد ، اقدام به ازدواج كنند و در اين‏ موقع زن را فقط برای فرزند زادن و احيانا برای خدمتكاری و كلفتی بخواهند ، و ثانيا پيوند ازدواجهای موجود را سست می‏كند و سبب می‏گردد به جای‏ اينكه خانواده بر پايه يك عشق خالص و محبت عميق استوار باشد و هر يك‏ از زن و شوهر همسر خود را عامل سعادت خود بداند بر عكس به چشم رقيب و عامل سلب آزادی و محدوديت ببيند و چنانكه اصطلاح‏ شده است يكديگر را زندانبان بنامند .
وقتی پسر يا دختری می‏خواهد بگويد ازدواج كرده‏ام ، می‏گويد برای خودم‏ زندانبان گرفته‏ام . اين تعبير برای چيست ؟ برای اينكه قبل از ازدواج‏ آزاد بود هر كجا بخواهد برود ، با هر كس بخواهد بر قصد ، بلاسد ، هيچكس‏ نبود كه بگويد بالای چشمت ابرو است . ولی پس از ازدواج اين آزاديها محدود شده است ، اگر يك شب دير به خانه بيايد مورد مؤاخذه همسرش قرار می‏گيرد كه كجا بودی ؟ و اگر در محفلی با التهاب با دختری بر قصد ، همسرش به او اعتراض می‏كند . واضح است كه روابط خانواده در چنين سيستمی‏ تا چه اندازه سرد و سست و غير قابل اطمينان است .
بعضی‏ها مانند برتراند راسل پنداشته‏اند كه جلوگيری از معاشرتهای آزاد صرفا به خاطر اطمينان مرد نسبت به نسل است ، برای حل اشكال ، استفاده‏ از وسائل ضد آبستنی را پيشنهاد كرده‏اند ، در صورتی كه مسأله ، تنها پاكی‏ نسل نيست . مسأله مهم ديگر ايجاد پاكترين و صميمی‏ترين عواطف بين زوجين‏ و برقرار ساختن يگانگی و اتحاد كامل در كانون خانواده است . تأمين اين‏ هدف وقتی ممكن است كه زوجين از هرگونه استمتاع از غير همسر يا همسران‏ قانونی چشم بپوشند ، مرد چشم به زن ديگر نداشته باشد و زن نيز در صدد تحريك و جلب توجه كسی جز شوهر خود نباشد ، و اصل ممنوعيت هر نوع‏ كاميابی جنسی در غير كادر خانواده حتی قبل از ازدواج هم رعايت گردد . به علاوه ، زنی كه تا اينجا پيش رفته است كه به پيروی از امثال راسل و تقليد از صاحبان مكتب " اخلاق نوين جنسی " با داشتن همسر قانونی ، عشق خود را در جای ديگر جستجو می‏كند و با مرد مورد عشق و علاقه‏ خود همبستر می‏شود ، چه اطمينانی هست كه به خاطر همسر قانونی كه چندان‏ مورد علاقه‏اش نيست وسائل ضد آبستنی به كار برد و از مرد مورد عشق و علاقه‏ خود آبستن نشود و فرزند را به ريش همسر قانونی نبندد . قطعا چنين زنی‏ مايل است كه فرزندی كه به دنيا می‏آورد از مرد مورد علاقه‏اش باشد نه از مردی كه فقط به حكم قانون همسر او است و الزاما به حكم قانون نبايد از غير او آبستن بشود . همچنان مرد نيز طبعا علاقه‏مند است كه از زن مورد عشق‏ و علاقه‏اش فرزند داشته باشد نه از زنی كه با زور قانون به او پيوند كرده‏اند . دنيای اروپا عملا نشان داده است كه با وجود وسائل ضد آبستنی ، آمار فرزندان غير مشروع وحشت‏آور است .

 

 استواری اجتماع

 

كشانيدن تمتعات جنسی از محيط خانه به اجتماع ، نيروی كار و فعاليت‏ اجتماع را ضعيف می‏كند . برعكس آنچه كه مخالفين حجاب خرده‏گيری كرده‏اند و گفته‏اند : " حجاب موجب فلج كردن نيروی نيمی از افراد اجتماع است " بی حجابی و ترويج روابط آزاد جنسی موجب فلج كردن نيروی اجتماع است . آنچه موجب فلج كردن نيروی زن و حبس استعدادهای او است حجاب به‏ صورت زندانی كردن زن و محروم ساختن او از فعاليتهای فرهنگی و اجتماعی و اقتصادی است و در اسلام چنين چيزی وجود ندارد . اسلام نه می‏گويد كه زن از خانه بيرون نرود و نه می‏گويد حق تحصيل علم و دانش ندارد - بلكه علم و دانش را فريضه مشترك زن و مرد دانسته است - و نه فعاليت اقتصادی خاصی را برای زن تحريم می‏كند . اسلام‏ هرگز نمی‏خواهد زن بيكار و بيعار بنشيند و وجودی عاطل و باطل بار آيد . پوشانيدن بدن به استثناء وجه و كفين مانع هيچگونه فعاليت فرهنگی يا اجتماعی يا اقتصادی نيست . آنچه موجب فلج كردن نيروی اجتماع است آلوده‏ كردن محيط كار به لذتجوئيهای شهوانی است .
آيا اگر پسر و دختری در محيط جداگانه‏ای تحصيل كنند و فرضا در يك محيط درس می‏خوانند دختران بدن خود را بپوشانند و هيچگونه آرايشی نداشته باشند بهتر درس می‏خوانند و فكر می‏كنند و به سخن استاد گوش می‏كنند يا وقتی كه‏ كنار هر پسری يك دختر آرايش كرده با دامن كوتاه تا يك وجب بالای زانو نشسته باشد ؟ آيا اگر مردی در خيابان و بازار و اداره و كارخانه و غيره‏ با قيافه‏های محرك و مهيج زنان آرايش كرده دائما مواجه باشد بهتر سرگرم‏ كار و فعاليت می‏شود يا در محيطی كه با چنين مناظری روبرو نشود ؟ اگر باور نداريد از كسانی كه در اين محيط كار می‏كنند بپرسيد . هر مؤسسه يا شركت يا اداره‏ای كه سخت مايل است كارها به خوبی جريان يابد ، از اين‏ نوع آميزشها جلوگيری می‏كند . اگر باور نداريد تحقيق كنيد . حقيقت اينست كه اين وضع بی حجابی رسوا كه در ميان ما است و از اروپا و آمريكا هم داريم جلو می‏افتيم از مختصات جامعه‏های پليد سرمايه‏داری غربی‏ است و يكی از نتائج سوء پول پرستی‏ها و شهوترانيهای سرمايه‏داران غرب است ، بلكه يكی از طرق و وسائلی است كه آنها برای تخدير و بی حس كردن اجتماعات انسانی و در آوردن آنها به صورت مصرف كننده اجباری كالاهای خودشان به كار می‏برند .
"
اطلاعات " 5/9/47 گزارشی از اداره كل نظارت بر مواد خوردنی ، آشاميدنی ، آرايشی نقل كرده است . درباره لوازم آرايش چنين می‏نويسد : " تنها در ظرف يك سال 210 هزار كيلو مواد و لوازم آرايش از قبيل‏ ماتيك ، سرخاب ، كرم ، پودر ، سايه چشم برای مصرف خانمها وارد شده‏ است . از اين مقدار 181 هزار كيلوگرم آن انواع كرم بوده است . در اين‏ مدت به 1650 قوطی و 2500 دوجين پودر صورت و 4604 عدد روژلب ، 2280 عدد صابون لاغری ، 2280 آمپول آرايشی اجازه ورود داده شده است . البته بايد 3100 عدد سايه چشم و 2400 خط چشم را نيز به آن اضافه كرد " .
آری بايد زن ايرانی به بهانه " تجدد " و " تقدم " و " مقتضيات‏ زمان " هر روز و هر ساعت با وسائلی كه در دنيای سرمايه‏داری تهيه می‏شود خود را در معرض نمايش بگذارد تا بتواند چنين مصرف كننده لايقی برای‏ كارخانه‏های اروپائی باشد . اگر زن ايرانی بخواهد خود را فقط برای همسر قانونی و يا برای حضور در مجالس اختصاصی زنان بيارايد ، نه مصرف كننده‏ لايقی برای سرمايه‏داران غربی خواهد بود و نه وظيفه و مأموريت ديگرش را كه عبارت است از انحطاط اخلاق جوانان و ضعف اراده آنان و ايجاد ركود در فعاليت اجتماعی ، به نفع استعمار غرب انجام خواهد داد . در جامعه‏های غير سرمايه‏داری با همه احساسات ضد مذهبی كه در آنجا وجود دارد كمتر شنيده می‏شود كه چنين رسوائيها به نام‏ آزادی زن وجود داشته باشد .

 

4ـ ارزش و احترام زن

 

قبلا گفتيم كه مرد به طور قطع از نظر جسمانی بر زن تفوق دارد . از نظر مغز و فكر نيز تفوق مرد لااقل قابل بحث است . زن در اين دو جبهه در برابر مرد قدرت مقاومت ندارد ، ولی زن از طريق عاطفی و قلبی هميشه تفوق‏ خود را بر مرد ثابت كرده است . حريم نگه‏داشتن زن ميان خود و مرد يكی از وسائل مرموزی بوده است كه زن برای حفظ مقام و موقع خود در برابر مرد از آن استفاده كرده است .
اسلام زن را تشويق كرده است كه از اين وسيله استفاده كند . اسلام مخصوصا تأكيد كرده است كه زن هر اندازه متين‏تر و با وقارتر و عفيفتر حركت كند و خود را در معرض نمايش برای مرد نگذارد بر احترامش افزوده می‏شود . بعدا در تفسير آيات سوره احزاب خواهيم ديد كه قرآن كريم پس از آنكه‏ توصيه می‏كند زنان خود را بپوشانند می‏فرمايد : " « ذلك ادنی ان يعرفن فلا يؤذين »" . يعنی اين كار برای اينكه به عفاف شناخته شوند و معلوم شود خود را در اختيار مردان قرار نمی‏دهند بهتر است ، و در نتيجه دور باش و حشمت آنها مانع مزاحمت افراد سبكسر می‏گردد .

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم شهریور 1385ساعت 17:43  توسط حمید رضا الوندی  | 

حجاب 11

 

 

قسمت یازدهم

برای مطالعه قسمت های قبل بر روی تصویر بالا و یا اینجا کلیک کنید

 

بالا بردن ارزش

 

عللی كه قبلا ذكر كرديم كم و بيش مورد استفاده مخالفان پوشيدگی زن قرار گرفته است . به عقيده ما يك علت اساسی در كار است كه مورد غفلت واقع‏ شده است . به عقيده ما ريشه اجتماعی پديد آمدن حريم و حائل ميان زن و مرد را در ميل به رياضت ، يا ميل مرد به استثمار زن ، يا حسادت مرد ، يا عدم امنيت اجتماعی ، يا عادت زنانگی نبايد جستجو كرد و لااقل بايد كمتر در اينها جستجو كرد . ريشه اين پديده را در يك تدبير ماهرانه غريزی‏ خود زن بايد جستجو كرد .
به طور كلی بحثی است درباره ريشه اخلاق جنسی زن از قبيل حيا و عفاف ، و از آنجمله است تمايل به ستر و پوشش خود از مرد . در اينجا نظرياتی‏ ابراز شده است .
دقيق‏ترين آنها اينست كه حيا و عفاف و ستر و پوشش تدبيری است كه خود زن با يك نوع الهام برای گرانبها كردن خود و حفظ موقعيت خود در برابر مرد به كار برده است . زن با هوش فطری و با يك حس مخصوص به خود دريافته است كه از لحاظ جسمی نمی‏تواند با مرد برابری كند و اگر بخواهد در ميدان زندگی با مرد پنجه نرم كند از عهده زور با زوی مرد بر نمی‏آيد ، و از طرف ديگر نقطه‏
ضعف مرد را در همان نيازی يافته است كه خلقت در وجود مرد نهاده است‏
كه او را مظهر عشق و طلب ، و زن را مظهر معشوقيت و مظلوميت قرار داده‏
است . در طبيعت ، جنس نر گيرنده و دنبال كننده آفريده شده است . به‏
قول ويل دورانت :
"
آداب جفتجوئی عبارت است از حمله برای تصرف در مردان ، و عقب‏ نشينی برای دليری و فريبندگی در زنان . . . مرد طبعا جنگی و حيوان شكاری‏ است ، عملش مثبت و تهاجمی است . زن برای مرد همچون جائزه‏ای است كه‏ بايد آنرا بربايد " .
وقتی كه زن مقام و موقع خود را در برابر مرد يافت و نقطه ضعف مرد را در برابر خود دانست همانطور كه متوسل به زيور و خودآرائی و تجمل شد كه‏ از آن راه مرد تصاحب كند ، متوسل به دور نگهداشتن خود از دسترس مرد نيز شد . دانست كه نبايد خود را رايگان كند بلكه بايست آتش عشق و طلب او را تيزتر كند و در نتيجه مقام و موقع خود را بالا برد . ويل دورانت می‏گويد : " حيا امر غريزی نيست بلكه اكتسابی است . زنان دريافتند كه دست و دل‏بازی مايه طعن و تحقير است و اين امر را به دختران خود ياد دادند " .
ويل دورانت می‏گويد : " خودداری از انبساط ، و امساك در بذل و بخشش بهترين سلاح برای شكار مردان است . اگر اعضای نهانی انسان را در معرض عام تشريح می‏كردند توجه‏ ما به آن جلب می‏شد ولی رغبت و قصد به ندرت تحريك می‏گرديد . مرد جوان به دنبال چشمان پر از حيا است و بی آنكه بداند حس‏ می‏كند كه اين خودداری ظريفانه از يك لطف و رقت عالی خبر می‏دهد " . مولوی ، عارف نازك انديش و دوربين خودمان مثلی بسيار عالی در اين‏ زمينه می‏آورد ، اول درباره تسلط معنوی زن بر مرد می‏گويد :

 

زين للناس حق آراسته است

زانچه حق آراست چون تانند رست

چون پی يسكن اليهاش آفريد

كی تواند آدم از حوا بريد

رستم زال ار بود ، وز حمزه بيش

هست در فرمان اسير زال خويش

آنكه عالم مست گفتارش بدی

كلمينی يا حميرا می‏زدی

 

آنگاه راجع به تأثير حريم و حائل ميان زن و مرد در افزايش قدرت و محبوبيت زن و در بالا بردن مقام او و در گداختن مرد در آتش عشق و سوز ، مثلی لطيف می‏آورد : آنها را به آب و آتش تشبيه می‏كند ، می‏گويد مثل مرد مثل آب است و مثل زن مثل آتش ، اگر حائل از ميان آب و آتش برداشته‏ شود آب بر آتش غلبه می‏كند و آنرا خاموش می‏سازد ، اما اگر حائل و حاجبی‏ ميان آن دو برقرار گردد مثل اينكه آب را در ديگی قرار دهند و آتش در زير آن ديگ روشن كنند ، آنوقت است كه آتش آب را تحت تأثير خود قرار می‏دهد ، اندك اندك او را گرم می‏كند و احيانا جوشش و غليان در او به وجود می‏آورد ، تا آنجا كه سراسر وجود او را تبديل به بخار می‏سازد . می‏گويد :

 

آب غالب شد بر آتش از لهيب

زآتش او جوشد چو باشد در " حجيب "

چونكه ديگی حايل آمد آن دو را

نيست كرد آن آب را كردش هوا

 

مرد برخلاف آنچه ابتدا تصور می‏رود ، در عمق روح خويش از ابتذال زن و از تسليم و رايگانی او متنفر است . مرد هميشه عزت و استغناء و بی‏ اعتنائی زن را نسبت به خود ستوده است .
ابن العفيف می‏گويد :

 

تبدی النفار دلالا و هی آنسه

يا حسن معنی الرضا فی صوره الغضب

 

نظامی می‏گويد :

 

چه خوش نازی است ناز خوبرويان

زديده رانده را از ديده جويان

 

به طور كلی رابطه‏ای است ميان دست نارسی و فراق از يك طرف و عشق و سوز و گرانبهائی از طرف ديگر ، همچنانكه رابطه‏ای است ميان عشق و سوز از يك طرف و ميان هنر و زيبائی از طرف ديگر ، يعنی عشق در زمينه فراقها و دست نارسی‏ها می‏شكفد و هنر و زيبائی در زمينه عشق رشد و نمو می‏يابد .
برتراند راسل می‏گويد : " از لحاظ هنر مايه تأسف است كه به آسانی به زنان بتوان دست يافت‏ و خيلی بهتر است كه وصال زنان دشوار باشد بدون آنكه غير ممكن گردد " .

هم او می‏گويد : " در جائی كه اخلاقيات كاملا آزاد باشد ، انسانی كه بالقوه ممكن است‏ عشق شاعرانه‏ای داشته باشد عملا بر اثر موفقيتهای متوالی به واسطه جاذبه‏ شخصی خود ، ندرتا نيازی به توسل به عاليترين تخيلات خود خواهد داشت " .
ويل دورانت در لذات فلسفه می‏گويد : " آنچه بجوئيم و نيابيم عزيز و گرانبها می‏گردد . زيبائی به قدرت ميل‏ بستگی دارد و ميل با اقناع و ارضاء ، ضعيف و با منع و جلوگيری ، قوی‏ می‏گردد " .
از همه عجيب‏تر سخنی است كه يكی از مجلات زنانه از آلفرد هيچكاك - كه‏ به قول آن مجله به حسب فن و شغل فيلمسازی خود درباره زنان تجارب فراوان‏ دارد - نقل می‏كند . او می‏گويد : " من معتقدم كه زن هم بايد مثل فيلمی پرهيجان و پرآنتريك باشد ، بدين‏ معنی كه ماهيت خود را كمتر نشان دهد و برای كشف خود مرد را به نيروی‏ تخيل و تصور زيادتری وادارد . بايد زنان پيوسته بر همين شيوه رفتار كنند يعنی كمتر ماهيت خود را نشان دهند و بگذارند مرد برای كشف آنها بيشتر به خود زحمت دهد " . ايضا همان مجله در شماره ديگری از همين شخص چنين نقل می‏كند : " زنان شرقی تا چند سال پيش به خاطر حجاب و نقاب و رويبندی كه به‏ كار می‏بردند خود بخود جذاب می‏نمودند و همين مسأله جاذبه نيرومندی بدانها می‏داد ، اما به تدريج با تلاشی كه زنان اين كشورها برای برابری با زنان‏ غربی از خود نشان می‏دهند حجاب و پوششی كه ديروز بر زن شرقی كشيده شده بود از ميان می‏رود و همراه آن از جاذبه جنسی او هم‏ كاسته می‏شود " .
می‏گويند : " مشتاقی است مايه مهجوری " . اين صحيح است اما عكس آن‏ هم صحيح است كه : " مهجوری است مايه مشتاقی " .
امروز يكی از خعهايی كه در دنيای اروپا و امريكا وجود دارد خع عشق است‏ . در كلمات دانشمندان اروپائی زياد اين نكته به چشم می‏خورد كه اولين‏ قربانی آزادی و بی‏بند و باری امروز زنان و مردان ، عشق و شور و احساسات‏ بسيار شديد و عالی است . در جهان امروز هرگز عشقهائی از نوع عشقهای شرقی‏ از قبيل عشقهای مجنون و ليلی ، و خسرو و شيرين رشد و نمو نمی‏كند . نمی‏خواهم به جنبه تاريخی قصه مجنون و ليلی ، و خسرو و شيرين تكيه كرده‏ باشم ، ولی اين قصه‏های بيان كننده واقعياتی است كه در اجتماعات شرقی‏ وجود داشته است .
از اين داستانها می‏توان فهميد كه زن بر اثر دور نگهداشتن خود از دسترسی‏ مرد تا كجا پايه خود را بالا برده است و تا چه حد سر نياز مرد را به‏ آستان خود فرود آورده است ؟ قطعا درك زن اين حقيقت را در تمايل او به‏ پوشش بدن خود و مخفی كردن خود به صورت يك راز تأثير فراوان داشته است‏

 

بخش سوم فلسفه پوشش در اسلام :

 

1ـ واژه حجاب .
2ـ سيمای حقيقی مسأله حجاب .
3ـ معاشرت آزاد از جنبه روانی .
4ـ بحثی در حس تغزل .
5ـ معاشرت آزاد از نظر زندگی خانوادگی .
6ـ معاشرت آزاد از نظر زندگی اجتماعی .

 

فلسفه پوشش در اسلام

 

فلسفه‏هائی كه قبلا برای پوشش ذكر كرديم غالبا توجيهاتی بود كه مخالفين‏ پوشش تراشيده‏اند و خواسته‏اند آن را حتی در صورت اسلاميش امری غير منطقی‏ و نامعقول معرفی كنند . روشن است كه اگر انسان مسأله‏ای را از اول خرافه‏ فرض كند ، توجيهی هم كه برای آن ذكر می‏كند متناسب با خرافه خواهد بود . اگر بحث كنندگان ، مسأله را با بيطرفی مورد كاوش قرار می‏دادند در می‏يافتند كه فلسفه پوشش و حجاب اسلامی هيچيك از سخنان پوچ و بی‏اساس‏ آنها نيست . ما برای پوشش زن از نظر اسلام فلسفه خاصی قائل هستيم كه نظر عقلی آن را موجه می‏سازد و از نظر تحليل می‏توان آنرا مبنای حجاب در اسلام دانست .

 

واژه حجاب

 

پيش از اينكه استنباط خود را در اين باره ذكر كنيم لازم است يك نكته‏ را يادآوری كنيم . آن نكته اينست كه معنای لغوی حجاب كه در عصر ما اين كلمه برای پوشش زن معروف شده است چيست ؟ كلمه‏ حجاب هم به معنی پوشيدن است و هم به معنی پرده و حاجب . بيشتر استعمالش به معنی پرده است . اين كلمه از آن جهت مفهوم پوشش می‏دهد كه‏ پرده وسيله پوشش است ، و شايد بتوان گفت كه به حسب اصل لغت هر پوششی‏ حجاب نيست ، آن پوشش حجاب ناميده می‏شود كه از طريق پشت پرده واقع‏ شدن صورت گيرد . در قرآن كريم در داستان سليمان ، غروب خورشيد را اينطور توصيف می‏كند : " « حتی توارت بالحجاب »" ( 1 ) يعنی تا آنوقتی كه خورشيد در پشت پرده مخفی شد . پرده حاجز ميان قلب و شكم را " حجاب " می‏نامند .
در دستوری كه اميرالمؤمنين عليه السلام به مالك اشتر نوشته است‏ می‏فرمايد : « فلا تطولن احتجابك عن رعيتك » ( 2 ) . يعنی در ميان مردم‏ باش ، كمتر خود را در اندرون خانه خود از مردم پنهان كن ، حاجب و دربان‏ ترا از مردم جدا نكند ، بلكه خودت را در معرض ملاقات و تماس مردم قرار بده تا ضعيفان و بيچارگان بتوانند نيازمنديها و شكايت خود را بن گوش تو برسانند و تو نيز از جريان مور بی‏اطلاع نمانی . ابن خلدون در مقدمه خويش فصلی دارد تحت عنوان " فصل فی الحجاب كيف‏ يقع فی الدول و انه يعظم عند الهرم " در اين فصل بيان می‏كند كه حكومتها در بدو تشكيل ميان خود و مردم حائل و فاصله‏ای قرار نمی‏دهند ولی تدريجا حائل و پرده

ميان حاكم و مردم ضخيمتر می‏شود تا بالاخره عواقب ناگواری به وجود می‏آورد . ابن خلدون كلمه حجاب را به معنی پرده و حائل - نه پوشش - به كار برده‏ است .
استعمال كلمه حجاب در مورد پوشش زن يك اصطلاح نسبة جديد است . در قديم و مخصوصا در اصطلاح فقهاء كلمه " ستر " كه به معنی پوشش است به‏ كار رفته است . فقهاء چه در كتاب الصلوه و چه در كتاب النكاح كه‏ متعرض اين مطلب شده‏اند كلمه " ستر " را به كار برده‏اند نه كلمه حجاب‏
را . بهتر اين بود كه اين كلمه عوض نمی‏شد و ما هميشه همان كلمه " پوشش " را به كار می‏برديم . زيرا چنانكه گفتيم معنی شايع لغت حجاب پرده است ، و اگر در مورد پوشش به كار برده می‏شود به اعتبار پشت پرده واقع شدن زن‏ است و همين امر موجب شده كه عده زيادی گمان كنند كه اسلام خواسته است‏ زن هميشه پشت پرده و در خانه محبوس باشد و بيرون نرود .
وظيفه پوشش كه اسلام برای زنان مقرر كرده است بدين معنی نيست كه از خانه بيرون نروند . زندانی كردن و حبس زن در اسلام مطرح نيست . در برخی‏ از كشورهای قديم مثل ايران قديم و هند چنين چيزهائی وجود داشته است ولی‏ در اسلام وجود ندارد .
پوشش زن در اسلام اينست كه زن در معاشرت خود با مردان بدن خود را بپوشاند و به جلوه‏گری و خودنمائی نپردازد . آيات مربوطه همين معنی را ذكر می‏كند و فتوای فقهاء هم مؤيد همين مطلب است و ما حدود اين پوشش را با استفاده از قرآن و منابع سنت ذكر خواهيم كرد . در آيات مربوطه لغت‏ حجاب به كار نرفته است . آياتی كه در اين باره هست چه در سوره مباركه نور و چه در سوره‏ مباركه احزاب ، حدود پوشش و تماسهای زن و مرد را ذكر كرده است بدون‏ آنكه كلمه حجاب را به كار برده باشد . آيه‏ای كه در آن ، كلمه حجاب به‏ كار رفته است مربوط است به زنان پيغمبر اسلام .
می‏دانيم كه در قرآن كريم درباره زنان پيغمبر دستورهای خاصی وارد شده‏ است . اولين آيه خطاب به زنان پيغمبر با اين جمله آغاز می‏شود : « يا نساء النبی لستن كأحد من النساء »يعنی شما با ساير زنان فرق داريد. اسلام عنايت خاصی داشته است كه زنان پيغمبر چه در زمان حيات آن حضرت و چه بعد از وفات ايشان ، در خانه‏های خود بمانند ، و در اين جهت بيشتر منظورهای اجتماعی و سياسی در كار بوده است . قرآن كريم صريحا به زنان‏ پيغمبر می‏گويد : « و قرن فی بيوتكن »يعنی در خانه‏های خود بمانيد . اسلام‏ می‏خواسته است " امهات المؤمنين " كه خواه ناخواه احترام زيادی در ميان مسلمانان داشتند از احترام خود سوء استفاده نكنند ، و احيانا ابزار عناصر خودخواه و ماجراجو در مسائل سياسی و اجتماعی واقع نشوند . و چنانكه‏ می‏دانيم يكی از " امهات المؤمنين " ( عايشه ) كه از اين دستور تخلف‏ كرد ، ماجراهای سياسی ناگواری برای جهان اسلام به وجود آورد .

خود او هميشه اظهار تأسف می‏كرد و می‏گفت دوست داشتم فرزندان زيادی از پيغمبر می‏داشتم و می‏مردند اما به چنين ماجرائی دست نمی‏زدم . سر اينكه زنان پيغمبر ممنوع شدند از اينكه بعد از آن حضرت با شخص‏ ديگری ازدواج كنند به نظر من همين است . يعنی شوهر بعدی از شهرت و احترام زنش سوء استفاده می‏كرد و ماجراها می‏آفريد . بنابراين اگر درباره زنان پيغمبر دستور اكيدتر و شديدتری وجود داشته باشد بدين جهت است .
به هر حال آيه‏ای كه در آن آيه كلمه " حجاب " به كار رفته آيه 54 از سوره احزاب است كه می‏فرمايد : " « و اذا سالتموهن متاعا فاسالوهن من‏ وراء حجاب »" . يعنی اگر از آنها متاع و كالای مورد نيازی مطالبه‏ می‏كنيد از پشت پرده از آنها بخواهيد . در اصطلاح تاريخ و حديث اسلامی هر جا نام " آيه حجاب " آمده است مثلا گفته شده قبل از نزول آيه حجاب‏ چنان بود و بعد از نزول آيه حجاب چنين شد ، مقصود اين آيه است كه مربوط به زنان پيغمبر است ( 3 ) ، نه آيات سوره نور كه می‏فرمايد : « قل للمؤمنين يغضوا من ابصارهم »- الی آخر - « قل للمؤمنات يغضضن من‏ ابصارهن » يا آيه سوره احزاب كه می‏فرمايد : « يدنين عليهن من جلابيبهن »- الی آخر . اما اينكه چطور شد در عصر اخير به جای اصطلاح رائج فقهاء يعنی ستر و پوشش ، كلمه حجاب و پرده و پردگی شايع شده است برای من مجهول است ، و شايد از ناحيه اشتباه كردن حجاب اسلامی به حجابهائی كه در ساير ملل مرسوم‏ بوده است باشد . ما در اين باره بعدا توضيح بيشتری خواهيم داد .

 

پاورقی :

سوره ص ، آيه . 32
2ـ نهج البلاغه ، نامه . 53

3ـ رجوع شود به صحيح مسلم جلد 4 صفحات 151 - . 148

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم مرداد 1385ساعت 20:53  توسط حمید رضا الوندی  | 

حجاب 10

حـجـاب

 

قسمت دهم

برای مطالعه قسمت های قبل بر روی تصویر بالا و یا اینجا کلیک کنید

 

حسادت

 

ريشه ديگری كه برای پيدا شدن حجاب ذكر كرده‏اند جنبه اخلاقی دارد . در اينجا نيز مانند نظريه سابق علت پديد آمدن حجاب را تسلط مرد و اسارت‏ زن معرفی كرده‏اند ، با اين فرق كه در اينجا برای تسلط جوئی مرد ، به جای‏ ريشه اقتصادی ريشه اخلاقی ذكر شده است ، گفته‏اند علت اينكه مرد ، زن را بدين شكل اسير نگه می‏دارد حس خودپرستی و حسادت وی نسبت به مردان ديگر است . مرد نمی‏خواهد ورشك می‏برد كه مردان ديگر و لو با نگاه كردن يا همسخن شدن ، از زنی كه تحت اختيار او است استفاده كنند .
به عقيده اين دسته ، قوانين دينی و مذهبی با اينكه در جاهای ديگر با خودخواهيها و خودپرستيها مبارزه كرده است در اينجا برعكس عمل كرده روی‏ اين خودخواهی مردان صحه گذاشته منظور آنها را تأمين كرده است . برتراند راسل می‏گويد : بشر توانسته است تا حدی در مورد مال و ثروت بر خودخواهی و بخل غالب گردد ولی در مورد زن نتوانسته است بر اين خودخواهی‏ تسلط پيدا كند . از نظر راسل " غيرت " صفت ممدوحی نيست و ريشه آن نوعی بخل و امساك است .
مفهوم سخن راسل اينست كه اگر بذل و بخشش در مورد ثروت خوب است در مورد زن هم خوب است . چرا بخل و امساك و حسادت در مورد مال نكوهيده و در مورد زن ستوده است ؟ چرا نان و سفره داشتن و نمك خود را خورانيدن از لحاظ اخلاق اقتصادی مورد تمجيد و ستايش است و همين بذالی و گذشت و كام‏ ديگران را شيرين كردن در اخلاق جنسی مذموم است ؟ به عقيده امثال راسل اين‏ تفاوت علت معقولی ندارد ، اخلاق نتوانسته است در مورد امور جنسی بر خودخواهی و تسلط جوئی بشر غلبه كند ، برعكس تسليم خودپرستی شده همان‏ رذيله را به نام غيرت از طرف مرد ، و به نام عفاف و حجاب از طرف زن‏ تحت عنوان اخلاق حسنه پذيرفته است .

 

بررسی

 

از نظر ما در مرد تمايل به عفاف و پاكی زن وجود دارد ، يعنی مرد رغبت‏ خاصی دارد كه همسرش پاك و دست نخورده باشد ، همچنانكه در خود زن نيز تمايل خاصی به عفاف وجود دارد . البته در زن تمايل به اينكه شوهر با زن‏ ديگر رابطه و آميزش نداشته باشد نيز وجود دارد ولی اين تمايل به عقيده‏ ما ريشه ديگری دارد مغاير با ريشه تمايل مشابهی كه در مرد است . آنچه در مرد وجود دارد غيرت است و يا آميخته‏ای است از حسادت و غيرت ، ولی‏ آنچه در زن وجود دارد صرفا حسادت است . ما فعلا درباره لزوم عفاف مرد و ارزشش از نظر خودش و از نظر زن بحث‏ نمی‏كنيم .
سخن ما فعلا درباره حسی است كه در مرد وجود دارد و به نام " غيرت " ناميده می‏شود كه : اولا آيا غيرت همان حسادت است كه تغيير اسم داده‏ است يا چيز ديگری است ؟ ثانيا آيا ريشه پوشش و حجاب اسلامی احترام به‏ حس غيرت مرد است يا جهات ديگری منظور است ؟
اما قسمت اول : ما معتقديم كه حسادت و غيرت دو صفت كاملا متفاوت‏اند و هر كدام ريشه‏ای جداگانه دارد . ريشه حسادت خودخواهی و از غرائز و احساسات شخصی می‏باشد ولی غيرت يك حس اجتماعی و نوعی است و فايده و هدفش متوجه ديگران است .
غيرت نوعی پاسبانی است كه آفرينش برای مشخص بودن و مختلط نشدن‏ نسلها در وجود بشر نهاده است . سر اينكه مرد حساسيت فوق العاده‏ای در جلوگيری از آميزش همسرش با ديگران دارد اينست كه خلقت مأموريتی به او داده است تا نسب را در نسل آينده حفظ كند . اين احساس مانند احساس‏ علاقه به فرزند است . همه كس می‏داند كه فرزند چقدر رنج و زحمت و هزينه‏ برای پدر و مادر دارد . اگر علاقه مفرط بشر به فرزند نبود احدی اقدام به‏ تناسل و حفظ نسل نمی‏كرد . اگر حس غيرت هم در مرد نمی‏بود كه محل بذر را هميشه حفاظت و پاسبانی كند ، رابطه نسلها با يكديگر به كلی قطع می‏شد ، هيچ پدری فرزند خود را نمی‏شناخت و هيچ فرزندی پدر خود را نمی‏دانست‏ كيست ؟ قطع اين رابطه ، اساس اجتماعی بودن بشر را متزلزل می‏سازد .
پيشنهاد اينكه انسان به عنوان مبارزه با خودخواهی غيرت را كنار بگذارد درست مثل اينست كه پيشنهاد شود غريزه علاقه به فرزند را بلكه به طور كلی‏ مطلق حس ترحم و عاطفه انسانی را به عنوان اينكه يك ميل نفسانی است‏ ريشه كن كنيم . در صورتی كه اين يك ميل نفسانی در درجات پائين حيوانی‏ نيست بلكه يك احساس عالی بشری است .
علاقه به حفظ نسل در زن هم وجود دارد ، ولی در آنجا احتياج به پاسبان‏ نيست ، زيرا انتساب فرزند به مادر هميشه محفوظ است و اشتباه پذير نيست . از اينجا می‏توان فهميد كه حساسيت زن در منع آميزش شوهر با ديگران ، ريشه‏ای غير از حساسيت مرد در اين مسأله دارد . احساس زن را می‏توان ناشی از خودخواهی و انحصار طلبی دانست ولی احساس مرد چنانكه‏ گفتيم جنبه نوعی و اجتماعی دارد . ما منكر حس حسادت و انحصار طلبی مرد نيستيم . ما مدعی هستيم كه فرضا مرد حسادت خود را با نيروی اخلاقی از ميان ببرد يك نوع حس اجتماعی در او وجود دارد كه اجازه نمی‏دهد با آميزش همسرش با مردان ديگر موافقت كند . ما مدعی هستيم منحصر شناختن‏ علت حساسيت مرد به حس حسادت كه يك انحراف اخلاقی فردی است اشتباه‏ است .
در برخی از روايات نيز بدين موضوع اشاره شده است كه آنچه در مردان‏ است غيرت است و آنچه در زنان است حسادت . برای توضيح اين مطلب می‏توان يك نكته را افزود و آن اينست كه زن‏ هميشه می‏خواهد مطلوب و معشوق مرد باشد . جلوه‏گری‏ها ، دليری‏ها ، و خودنمائی‏های زن همه برای جلب نظر مرد است . زن‏ آنقدر كه می‏خواهد مرد را عاشق دلخسته خويش كند طالب وصال و لذت جنسی‏ نيست . اگر زن نمی‏خواهد كه شوهرش با زنان ديگر آميزش داشته باشد به‏ اين جهت است كه می‏خواهد مقام معشوق بودن و مطلوب بودن را خاص خود كند . ولی در مرد چنين احساسی وجود ندارد . اينگونه انحصار طلبی در سرشت مرد نيست . لهذا اگر مانع آميزش زنش با مردان ديگر است ، ريشه‏اش همان‏ حراست و نگهبانی نسل است .
زن را با ثروت هم نبايد قياس كرد . ثروت با مصرف كردن از بين می‏رود و لذا مورد تنازع و كشمكش واقع می‏شود و حس انحصار طلبی بشر جلو استفاده‏ ديگران را می‏گيرد . ولی كامجوئی جنسی يك نفر مانع استفاده ديگران نيست‏ . در اينجا مسأله انبار كردن و احتكار مطرح نيست .
انسان اين حالت را دارد كه هر چه بيشتر در گرداب شهوات شخصی فرو رود و عفاف و تقوا و اراده اخلاقی را از كف بدهد ، احساس " غيرت " در وجودش ناتوان می‏گردد . شهوت پرستان از اينكه همسران آنها مورد استفاده‏های ديگران قرار بگيرند رنج نمی‏برند و احيانا لذت می‏برند و از چنين كارهائی دفاع می‏كنند . برعكس ، افرادی كه با خودخواهيها و شهوات‏ نفسانی مبارزه می‏كنند و ريشه‏های حرص و آز و طمع و ماده پرستی را در وجود خود نابود می‏كنند و به تمام معنی " انسان " و " انساندوست " می‏گردند و خود را وقف خدمت به خلق می‏كنند و حس خدمت به نوع در آنان بيدار می‏شود ، چنين اشخاصی غيورتر و نسبت به همسران خود حساستر می‏گردند . اينگونه افراد حتی نسبت‏ به ناموس ديگران نيز حساس می‏گردند . يعنی وجدانشان اجازه نمی‏دهد كه‏ ناموس اجتماع مورد تجاوز قرار گيرد . ناموس اجتماع ناموس خودشان می‏شود
علی عليه السلام جمله عجيبی دارد . می‏فرمايد : " « ما زنی غيور قط » " يعنی هرگز يك انسان شريف و غيور زنا نمی‏كند . نفرموده است : انسان‏ حسود زنا نمی‏كند ، بلكه فرمود انسان غيور زنا نمی‏كند . چرا ؟ برای اينكه‏ غيرت يك شرافت انسانی و يك حساسيت انسانی است نسبت به پاكی و طهارت جامعه . انسان غيور همانطور كه راضی نمی‏شود . دامن ناموس خودش‏ آلوده گردد ، راضی نمی‏شود دامن ناموس اجتماع هم آلوده شود . زيرا غيرت‏ غير از حسادت است . حسادت يك امر شخصی و فردی و ناشی از يك سلسله‏ عقده‏های روحی است ، اما غيرت يك احساس و عاطفه نوع بشری است . اين خود دليل است كه " غيرت " از خودپرستی ناشی نمی‏شود ، احساس‏ خاصی است كه قانون خلقت برای تحكيم اساس زندگی خانوادگی كه يك زندگی‏ طبيعی است نه قراردادی ، ايجاد كرده است .
و اما اينكه آيا نظر اسلام درباره حجاب و پوشش احترام گزاردن به حس‏ غيرت مرد است يا نه ؟
جواب اينست كه بدون شك اسلام همان فلسفه‏ای كه در حس غيرت هست يعنی‏ حفاظت پاكی نسل و عدم اختلاط انساب را منظور نظر دارد . ولی علت حجاب‏ اسلامی منحصر به اين نيست . در بخش بعد كه تحت عنوان " فلسفه پوشش و حجاب در اسلام " بحث خواهيم كرد ، اين مطلب را توضيح خواهيم داد .

 

عادت زنانگی

 

به عقيده بعضی حجاب و خانه نشينی زن ريشه روانی دارد . زن از ابتدا در خود نسبت به مرد احساس حقارت می‏كرده است از دو جهت : يكی احساس‏ نقص عضوی نسبت به مرد ، ديگری خونروی ماهانه و حين زايمان و حين ازاله‏ بكارت .
اينكه عادت ماهانه نوعی پليدی و نقص است ، فكری است كه از قديم در ميان بشر وجود داشته است و به همين دليل زنان در ايام عادت مانند يك‏ شی‏ء پليد در گوشه‏ای محبوس بوده‏اند و از آنها دوری و اجتناب می‏شده است‏ .
شايد به همين علت است كه از پيغمبر اكرم درباره اين عادت سؤال شد . ولی آيه‏ای كه در پاسخ اين سؤال نازل شد اين نبود كه حيض پليدی است و زن‏ حائض پليد است و با او معاشرت نكنيد ، پاسخ رسيد كه نوعی بيماری تن‏ است و در حين آن بيماری از همخوابگی احتراز كنيد ( نه از معاشرت ) :
« يسئلونك عن المحيض قل هو اذی فاعتزلوا النساء فی » « المحيض »( 1 ) . يعنی از تو درباره حيض سؤال می‏كنند . بگو نوعی بيماری است ، بگو نوعی‏ بيماری است ، در حال اين بيماری با زنان نزديكی نكنيد . قرآن اين حال را فقط نوعی بيماری مانند ساير بيماريها خواند و هرگونه پليدی را از آن سلب‏ كرد .
در " سنن ابوداود " جلد اول صفحه 499 در شأن نزول اين آيه می‏نويسد : " انس بن مالك گفت عادت يهود اين بود كه همينكه زنی از آنها حائض‏ می‏شد او را از خانه بيرون می‏كردند ، نه با او غذا می‏خوردند و نه از ظرف‏ او آب می‏آشاميدند و نه با او در يك اتاق می‏زيستند . لهذا از رسول خدا
در اين باره سؤال شد و اين آيه نازل گشت . رسول خدا از دوری گزيدن از آنها منع كرد و فرمود جز همبستری هيچ ممنوعيت ديگری ندارند " .
از نظر اسلام زن حائض حكم يك انسان به اصطلاح " محدث " را يعنی‏ انسان فاقد وضو و غسل را دارد كه در آن حال از نماز و روزه محروم است . هر موجب " حدث " نوعی پليدی است كه با " طهارت " يعنی وضو يا غسل مرتفع می‏گردد . بدين معنی حيض را نيز می‏توانيم مانند جنابت ، خواب‏ ، بول و غيره پليدی بدانيم . ولی اين نوع پليدی اولا اختصاص به زن ندارد و ثانيا با غسل يا وضو مرتفع می‏گردد .
در ميان يهوديان و زردشتيان با زن حائض مانند يك شی‏ء پليد رفتار می‏شده است و اين جهت ، هم در زن و هم در مرد اين فكر را به وجود آورده‏ كه زن موجود پست و پليدی است ، و مخصوصا خود زن در آن حالت احساس شرم و نقص می‏كرده خود را مخفی می‏ساخته است .
قبلا از ويل دورانت نقل كرده‏ايم كه گفت : " پس از داريوش مقام زن مخصوصا در ميان طبقه ثروتمندان تنزل پيدا كرد . زنان فقير چون برای كار كردن ناچار از آمد و شد در ميان مردم بودند آزادی خود را حفظ كردند . ولی در مورد زنان ديگر گوشه نشينی زمان حيض كه‏ برايشان واجب بود رفته رفته امتداد پيدا كرد و سراسر زندگانی اجتماعی‏ ايشان را فرا گرفت " .
و هم او می‏گويد : " نخستين مرتبه كه زن حيا و شرم را احساس كرد آن وقت بود كه فهميد در هنگام حيض نزديك شدن او با مرد ممنوع است " .
درباره اينكه زن ابتدا در خود احساس نقص می‏كرده است و سبب شده كه‏ همه خود او و هم مرد ، او را موجود پست بشمارد ، سخنان زيادی گفته شده‏ است . خواه آن سخنان درست باشد و خواه نادرست ، با فلسفه اسلام درباره‏ زن و پوشيدگی زن رابطه‏ای ندارد . اسلام نه حيض را موجب پستی و حقارت زن‏ می‏داند و نه پوشيدگی را به خاطر پستی و حقارت زن عنوان كرده است ، بلكه‏ منظورهای ديگری داشته است ، چنانكه بعدا خواهيم گفت .

 

پاورقی :
1ـ سوره بقره آيه . 222

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم مرداد 1385ساعت 16:21  توسط حمید رضا الوندی  | 

حجاب 9

قسمت نهم

برای مطالعه قسمت های قبل  اینجا کلیک کنید

 

بررسی

 

تقسيم تاريخ روابط زن و مرد به چهار دوره به نحوی كه ذكر شد تقليد نارسائی است از آنچه پيروان كمونيزم درباره ادوار تاريخی زندگی بشر از نظر عوامل اقتصادی كه به عقيده آنها زيربنای همه پديده‏های اجتماعی است ، ذكر كرده‏اند . آنها می‏گويند ادوار تاريخی بشر عبارتست از دوره اشتراك اوليه ، دوره ملوك‏ الطوايفی ، دوره سرمايه‏داری و دوره كمونيزم و اشتراك ثانوی كه شباهت‏ كامل به دوره اشتراك اوليه دارد .
آنچه درباره ادوار زندگی زن در كتاب سابق الذكر آمده كپيه‏ای است از آنجا ولی كپيه‏ای كه به هيچ حسابی درست در نمی‏آيد . به عقيده ما چنين‏ دوره‏هائی در زندگی زن هرگز نبوده است و امكان نداشته باشد . همان دوره‏ اولی كه به عنوان اشتراك اوليه معرفی می‏كند ، از لحاظ تاريخ جامعه‏شناسی‏ به هيچ وجه مورد تصديق نيست . جامعه‏شناسی تاكنون نتوانسته است قرينه‏ای‏ به دست بياورد كه دوره‏ای بر بشر گذشته كه زندگی خانوادگی وجود نداشته‏ است .

به عقيده مورخين ، دوره مادرشاهی بوده است ولی دوره كمونيزم جنسی‏ نبوده است . ما درباره اين ادوار نمی‏خواهيم به تفصيل بحث كنيم ، كافی‏ است درباره خود اين مدعا كه می‏گويند پوشش زن معلول مالكيت مرد نسبت‏ به زن است بحث كنيم و آنرا مورد بررسی قرار دهيم : .
ما اين جهت را كه در گذشته مرد به زن به چشم يك ابزار می‏نگريست و از او بهره‏كشی اقتصادی می‏كرد ، به صورت يك اصل كلی حاكم بر همه اجتماعات‏ گذشته قبول نداريم . علائق عاطفی زوجيت هرگز اجازه نمی‏داده كه مردان به‏ صورت يك " طبقه " زبردست ، بر زنان به صورت يك " طبقه " زبردست‏ حكومت كنند ، آنان را استثمار نمايند ، همچنانكه معقول نيست فرض كنيم‏ در دوره‏های گذشته ، پدران و مادران به عنوان يك " طبقه " بر فرزندان‏ به عنوان يك " طبقه " ديگر حكومت و آنها را استثمار می‏كرده‏اند . علائق عاطفی والدين و فرزندان همواره مانع چنين چيزی‏ بوده است . علائق زوجين به يكديگر ، حتی در اجتماعات گذشته بيشتر عاطفی‏ و عشقی بوده و زن با نيروی جاذبه و جمال خود بر قلب مرد حكومت كرده او را در خدمت خود گرفته است . مرد به ميل و رغبت خود نان آور زن شده و راضی شده او با خيال راحت به خود برسد و مايه تسكين قلب و ارضای عاطفه‏ عشقی او باشد ، همچنانكه با ميل و رغبت خود ، زن را در پشت جبهه جنگ‏ برده خود به وظيفه سربازی و فداكاری و دفاع از زن و فرزند قيام كرده است‏.
در عين حال انكار نمی‏كنيم كه مرد در گذشته هم به زن ظلم كرده و هم به‏ فرزند ، و از هر دوی اينها بهره‏كشی اقتصادی كرده است ، همچنانكه به خود نيز ستم كرده است . مرد به علت جهالت و تعصبهای بيجا ( نه به قصد استثمار و بهره‏كشی ) هم به خود ظلم كرده هم به زن و فرزند . مرد در گذشته‏ از لحاظ اقتصادی هم در خدمت زن بوده هم از او بهره‏كشی اقتصادی كرده است‏ . هر وقت طبيعت مرد به سوی خشونت گرائيده عشق و عاطفه در وجودش ضعيف‏ شده ، از زن به صورت يك ابزار اقتصادی استفاده كرده است . ولی اين را به صورت يك اصل كلی حاكم بر تمام جوامع ما قبل [ قرن ] نوزدهم نمی‏توان‏ ذكر كرد .
تجاوز به حقوق واقعی زن ، استثمار زن ، خشونت نسبت به او منحصر به ما قبل قرن 19 نيست . در قرن نوزدهم و بيستم حقوق واقعی زن كمتر از گذشته‏ پايمال نشده است . منتها چنانكه می‏دانيم از مشخصات اين قرن اينست كه‏ روی مقاصد استثمارگرانه سرپوشی از مفاهيم انسانی گذاشته می‏شود .
سخن ما درباره اسلام است . آيا اسلام در دستورات خود درباره پوشش و حريم ميان زن و مرد چه هدف و منظوری داشته است ؟ آيا خواسته است زن را از لحاظ اقتصادی در خدمت مرد قرار دهد ؟ ! .
قدر مسلم اينست كه حجاب در اسلام بدين منظور نيست . اسلام هرگز نخواسته مرد از زن بهره‏كشی اقتصادی كند ، بلكه سخت با آن مبارزه كرده‏ است . اسلام با قطعيت تامی كه به هيچ وجه قابل مناقشه نيست ، اعلام كرده‏ است كه مرد هيچ گونه حق استفاده اقتصادی از زن ندارد .

اين مسأله كه زن‏ استقلال اقتصادی دارد از مسلمات قطعی اسلام است . كار زن از نظر اسلام‏ متعلق به خود او است . زن اگر مايل باشد كاری كه در خانه به وی واگذار می‏شود مجانا و تبرعا انجام می‏دهد ، و اگر نخواهد مرد حق ندارد او را مجبور كند . حتی در شير دادن به طفل با اينكه زن اوليويت دارد ، اولويت‏ او موجب سقوط حق اجرت او نيست ، يعنی اگر زن بخواهد فرزند خود را در مقابل مبلغی فرضا يكهزار ريال در ماه شير بدهد و زن بيگانه‏ای هم به همين‏ مبلغ حاضر است شير بدهد پدر بايد اولويت زن را رعايت كند . فقط در صورتی كه زن مبلغ بيشتری مطالبه می‏كند ، مرد حق دارد طفل را به دايه‏ای كه‏ اجرت كمتری می‏گيرد بسپارد .

زن می‏تواند هر نوع كاری همينقدر كه فاسد