سفر عشق ... 18
شماره 18 ـ جمعه 5 اسفندماه 1384 ـ 25 محرم الحرام 1427 هجری قمری
بای بسم الله
سلام !
و آن هنگام که حتی راهبی که به دینی دیگر است در مقابل سر امام حسین (ع) این چنین رفتاری می کند و اینگونه برخورد می کند و حتی به واسطه این واقعه مسمان می شود ببینید قساوت و شقاوت و پستی و دنائت بعضی را که به بریدن سر و یا زودتر بر نیزه کردن سر حضرت افتخار می کنند
محتاج دعای همه شما و برادر کوچکتان ـ حمید
برای مشاهده آرشیو ویژه نامه کلیک کنید
نوای عاشورایی
هر چند بر تن شهدا چشم کار کرد
بر زخم های کاری تیغ و سنان فتاد
ناگاه چشم دختر زهرا در آن میان
بر پیکر شریف امام زمان فتاد
دیر راهب
در راه اسارت اهل بیت وقتی لشکر ابن زیاد به کنار دیر راهب رسید سر مقدم امام حسین (ع) را در صندوق گذاشتند. هنگامی که خوابیده بودند راهب می گوید: نیمه شب صدایی را شنیدم که تسبیح کنان و تقدیس گویان اند. «سبحان الله» یا قدوس می گویند.
از دیر بیرون رفتم دیدم از صندوقی که در کنار دیر گذاشته بودند نوای عظیم به طرف آسمان قد کشیده و از آسمان فرشتگان دسته دسته کنار صندوق فرود آمده و می گویند: « السلام علیک یابن رسول الله» ، « السلام علیک یا اباعبدالله صلوات الله و سلام علیک»
راهب صبح نزد لشکر آمد و از امیر لشکر پرسید ... به او گفتند خولی است. نزد خولی آمد و پرسید در این صندوق چیست؟ گفت در این صندوق سر مرد خارجی است که در سرزمین های عراق پیدا شد و ابن زیاد او را کشت. از نامش پرسید: گفت حسین ابن علی (ع)
پرسید نام مادرش چیست؟ گفت: فاطمه دختر محمد مصطفی (ص).
راهب گفت: نابود باشید از آنچه انجام داده اید ... علما و بزرگان ما چه راست گفته اند که هر وقت این شخص کشته شود آسمان خون خواهد گریست و این جز در پیامبر و حتی پیامبر نخواهد بود از شما می خواهم اگر ممکن است ساعتی این سر را به من واگذارید. آنچه جایزه این سر است به شما می دهم.
راهب سر مقدس را گرفت و با مشک و گلاب شستشو داد و معطر نمود و روی سجاده خود گذاشت و نالید و گریه کرد و با آن سخن می گفت:
یا اباعبدالله ! به خدا بر من سخت است که چرا در کربلا نبوده ام تا جان خود را فدایت کنم. آنپاه که جدت را زیارت کردی شهادت بده که من اسلام آورده ام و سپس کلمه شهادت را گفت و اسلام آورد.
سپس سر را برگرداند و دیگر در دیر نماند بلکه به بیابانها و کوهستانها رفت تا از دنیا رفت.
برگرفته از: 72 مجلس به نقل از منتهی الآمال
