سفر عشق ... 19
شماره 19 ـ یکشنبه 7 اسفندماه 1384 ـ 27 محرم الحرام 1427 هجری قمری
بای بسم الله
سلام !
امروز حرفی برای گفتن ندارم الا اینکه تا پایان ماه محرم راهی نیست و از ویژه نامه سفر عشق نیز تنها دو شماره باقی مانده است اما خداحافظی اصلی بماند برای بعد ... یعنی دقیقا چهار روز دیگر (اول صفر)
محتاج دعای همه شما و برادر کوچکتان ـ حمید
برای مشاهده آرشیو ویژه نامه کلیک کنید
نوای عاشورایی
با آنکه سر زد این عمل از امت نبی
روح الامین ز روح نبی گشت شرمسار
آنکه ز کوفه خیل الم رو بشام کرد
نوعی که عقل گفت قیامت قیام کرد
شهادت حبیب بن مظاهر
امام حسین (ع) در مسیر خود به عراق به جمعی از یاران فرمودند تا هر کدام یک پرچم بدوش گیرند که فقط یک پرچم باقی ماند. امام آنرا نزد خود نگهداشت و فرمود: صاحب این پرچم خواهد آمد.
ناگاه از دور غباری را دیدند که از زمین برخاسته ... امام فرمود: صاحب این پرچم همان است که به سوی ما می آید. وقتی که او نزدیک شد دیدند حبیب بن مظاهر است. از اسب پیاده شد و در حالیکه گریه می کرد بر امام و اصحابش سلام کرد. جواب سلامش را دادند. حضرت زینب پرسید: این کیست؟
به او گفته شد: حبیب بن مظاهر است. گفت سلام مرا به او برسانید. وقتی که سلام او را به حبیب رساندند حبیب مشت بر صورتش زد و خاک بر سر می ریخت و می گفت: من کیستم که حضرت زینب بر من سلام بفرستند.
حبیب علاوه بر خود بیش از ده نفر از بستگانش را هم به کربلا فرستاد و در رکاب امام به شهادت رسیدند. هنگام شهادت امام به بالین او آمد و فرمود: « به به! خدا به تو خیر دهد ای حبیب تو شخصی با کمال بودی و در یک شب تمام قرآن را می خواندی ...»
برگرفته از سوگنامه آل محمد و 72 مجلس
