تبليغاتX
اخبار آخر الزمان - سفر عشق : شماره آخر

اخبار آخر الزمان

اللهم عجل لولیک الفرج و العافیه والنصر

سفر عشق : شماره آخر

سفر عشق

 

شماره 21  ـ پنجشنبه  11 اسفندماه 1384 ـ اول صفر 1427 هجری قمری

 

شماره پایانی

 

بای بسم الله

 

سلام !

... و کاروان عشق که راه خود را خانه خدا و با نیتی بزرگ و اهدافی رفیع آغاز نمود همچنان به راه خود ادامه می دهد ...

کاروان عشق امروز به شام می رسد تا فصلی دیگر از مصیبت و حماسه ورق بخورد ...

و حماسه سفر عشق نه تنها هیچگاه از اذهان پاک نخواهد که سال به سال پر رنگ تر می شود و هر روز و هر ماه و هر سال بر تعداد عاشقان مسافران سفر عشق افزوده می شود...

اما ... اما آیا ما در سفر عشق بعدی هم خواهیم بود تا در عزای این مصیبت عظمی بگرئیم و به سر و سینه بزنیم؟

محتاج دعای همه شما و برادر کوچکتان ـ حمید

 

 

برای مشاهده آرشیو ویژه نامه کلیک کنید

 

 

نوای عاشورایی

 

بی اختیار نعره حقا حسین ازو

سر زد چنانکه آتش از آن در جهان فتاد

پس با زبان پر گله آن بضعه البتول

رو بر مدینه کرد یا ایها الرسول

 

اول صفر:

ورود اسرا به شام

 

سید ابن طاووس می گوید: ام کلثوم گفت وقتی به شام نزدیک شدیم به شمر گفتم از تو می خواهم که ما را از دروازه ای وارد شام نمایی که مردم کمتر نظاره گر باشند و نیز بگو سرهای شهدا را از میان محمل ها بیرون برند تا مردم به تماشای سرها مشغول باشند و کمتر به ما خیره گردند.

ولی شمر بر خلاف خواسته ام کلثوم دستور داد تا سرهای شهدا را بر نیزه ها زده و در میان حرم اهل بیت بیاورند و از دروازه ساعاتت که پر جمعیت ترین دروازه ها بود اهل بیت امام حسین (ع) را وارد شام کردند.

از سهل بن سعد نقل شده که گفت در سفری که وارد شام شدم آثار شادی در چهره ها دیدم و شهر را آذین بسته مشاهده کردم و با خود گفتم: مگر امروز عید است؟ از عده ای پرسیدم مگر شام عید مخصوص دارند که ما نداریم؟

گفتند ای مرد! تو در این شهر غریبی؟ گفتم: من پیامبر را زیارت کردم. گفتند: ای سهل تعجب داریم که چرا از آسمان خون نمی بارد و چرا زمین دگرگون نمی شود؟

گفتم: چرا؟ گفتند: این شادی برای این است که سر مبارک حسین بن علی (ع) را از عراق به شام برای یزید هدیه آوردند ... سهل می گوید: خودم را به آن دروازه رساندم و ...

کنار یکی از اسرا پرسیدم تو کیستی؟ گفت: من سکینه دختر امام حسین (ع) گفتم: من هم از اصحاب جد شما هستم، اگر دستوری دارید در خدمتم.

فرمود: به این بدبختی که سر مقدس پدرم را دارد بگو تا از میان محمل بیرون ببرد و کمی جلوتر حرکت کند تا مردم به تماشای سر بپردازند و از نگاه کردن و خیره شدن به ما چشم پوشی کنند، این قدر به حرم رسول خدا بی حرمتی نشود.

سهل می گوید: مقداری پول به او دادم تا او راضی شود که سر مقدس امام حسین را کمی جلوتر حرکت دهد و او نیز به خواسته من عمل کرد.

 

( 72 مجلس در عزای مظلوم به نقل از لهوف سیدبن طاووس ـ صفحه 174 و تذکره الشهدا صفحه 412)

 

مثلاً تیتراژ پایانی

 

آری ... ویژه نامه سفر عشق هم به پایان رسید اما دلم نمی آید از حواشی آن چیزی نگویم ... ویژه نامه سفر عشق از ابتدای ماه محرم ابتدا به صورت روزانه و سپس یک روز در میان برای همه شما عزیزان ارسال و بالاخره چون هر آغازی را پایانی است در ابتدای ماه صفر آخرین شماره خود را پیشکش همه شما عزیزان نمود.

مطالب این ویژه نامه در همان روزی که منتشر می گردید تایپ می شد و آماده برای ارسال.

یک مطلب را هم درباره « بای بسم الله » بگویم و آن هم اینکه من برای این بخش فکر مشخصی نداشتم و در واقع اصلا قرار نبود که بای بسم الله باشد و می خواستم تنها در شماره اول آن را بیاورم اما گاهی اوقات اتفاقاتی باعث می شوند تا مغز آدم برای نوشتن فعال شود و این فعالیت ... آنی شد که در طی این 21 شماره می بینید.

امیدوارم که توانسته باشم ابتدائاً رضایت خداوند متعال و صاحب ویژه نامه حضرت امام حسین (ع) و یاران و اهل حرم را جلب نموده باشم و سپس توانسته باشم رضایت همه شما دوستان گرامی، خواهران و برادران محترم را جلب نمایم ... اگر کمی و کاستی بود به بزرگواری خودتان ببخشید و حلال کنید ...

در پایان از همه شما گرامیان که در این یک ماه همراه با کاروان «سفر عشق» بودید تشکر و قدردانی می نمایم و همه شما را به خداوند متعال می سپارم...

خداوند یار و نگهدار همه شما

برادر کوچکتان ـ حمیدرضا الوندی

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم اسفند 1384ساعت 15:33  توسط حمید رضا الوندی  |